قرآن کریمبه زبان فارسی

۱۱- المقاله السادسه

اسرارنامه — فریدالدین عطار نیشابوری
تو دریا بین اگر چشم تو بیناستکه عالم نیست عالم کفک دریاست
خیالست این همه عالم بیندیشمبین آخر خیالی را از این پیش
تو یادیوانه یا آشفته باشیکه چندین در خیالی خفته باشی
تو چه مردان بازی خیالیشده بالغ چو طفلی در جوالی
پری در شیشه دین کار طفل استکه بالغ بی خیال علو و سفل است
هلا بشنو ز اوج عرش اسرارکه نیست ای خواجه اندر دارد ریا
هر آن حرفی که دیدی هیچ آمدولی درچشم تو پر پیچ آمد
همین حرفی که آن پیچی نداردالف بود و الف هیچی ندارد
چه خوابی ابجد این کار چندینکه ابجد راست الف حرف نخستین
الف هیچی ز اول آخرش لاز ابجد تا ضظغلا لا و سودا
اگر صد راه گیری ابجد از سرمیان هیچ و لایی مانده بر در
تو می‬گویی که مرد مرد رستمبرو کز رخش آید کار رستم