قرآن کریمبه زبان فارسی

۴۲-الحکایه و التمثیل

اسرارنامه — فریدالدین عطار نیشابوری
یکی را دید آن دیوانۀ دینکه ترکی مرده را می‬کرد تلقین
بدو گفت اعجمی ترک توانگاهکه زنده بود ناافتاده در چاه
نکو نشنود اندر زندگانیکه مُرده بشنود تلقین چه خوانی
چو این ترک اعجمی بد کز جهان شدمگر زیر زمین تازی زبان شد
نبینی نشنوی هم چون کر و کوراز آن انگیزی این چندین شر و شور
رقیب دست چپ را مانده شد دستز بس کردار تو بنوشت پیوست
رقیب دست راست آزاد از توقلم بر کاغذی ننهاد از تو
نیاری از نماز خود چنان یادنماز تو بشهر کافران باد
نیایی در نماز الا بصد کارحساب ده کنی و کار بازار
چو گربه روی شویی بعد از آن زودزنی باری دوی سر بر زمین زود
نظاره می‬کنی از بی‬قراریزمانی دل درو حاضر نداری
نمازی نغز بگذاری و تازهسبک تر از نماز بر جنازه
غمت آن لحظه بی‬اندازه افتدکه آن دم کیکت اندر پازه افتد
چو بگزاری نماز خود بمردیندانی تا چه خواندی یا چه کردی
شره دنیا سرت برد بهیچیسر از پیش خدا تا چند پیچی
اگر این خود نمازست ای سبک دلگر آن جانی مکن اینت خنک دل
تو دانی کین نماز نانمازیبریشت در خورد تا کی ز بازی