قرآن کریمبه زبان فارسی

۶۷-الحکایه و التمثیل

اسرارنامه — فریدالدین عطار نیشابوری
بمنبر بر امامی نغز گفتارز هر نوعی سخن می‬گفت بسیار
یکی دیوانه گفتش چه می‬گوییز چندین گفت آخر می چه جویی
جوابش داد حالی مرد هشیارکه چل سالست تا می‬گویم اسرار
بهر مجلس یکی غسلی بیارمچنین مجلس چرا آخر ندارم
جوابش داد آن مجنون مفلسکه چل سال دگرمی گوی مجلس
همی کن غسل و این اسرار می‬گویگهی قرآن و گه اخبار می‬گوی
چو سال تو رسد از چل به هشتادبنزدیک من آی آنگه چون باد
کواره با خود آر ای دوغ خوارهکه با دوغت کنم اندر کواره
بعمری این کواره بافتی توولیکن دوغ در وی یافتی تو
سبد در آب داری می ندانیسر اندر خواب داری می ندانی
بسی خورشید اندر دشت تابدولیکن دشت او را درنیابد
مرا صبرست تا این طبل پر باددریده گردد و بی بانگ و فریاد
اگر بینا شود چشمت باسرارنماند عالم ودیار و آثار