به توفیق خدای صانع پاککه دانش میدهد بر ملک و افلاک
ز بلبل نامه بیتی چند گویمچو آب رفته باز آمد به جویم
قلم برگیر ور از دل عیان کنسرآغازش به نام غیب دان کن
خداوندی که جز وی کس نشایدکه تا بر بندگان روزی گشاید
قلم میشد به سر از درد هجرانهمی بارید خون بر شکل باران
چو بر کافر مشک ناب دادهبه زنجیرش سراسر اب داده
قلم غواص دریای معانیسخنهایش همه چون درّ کانی
ز بهر دردمندان غم گساریبماند تا قیامت یادگاری
بود روح و روان اهل دانشز روی عقل و از افهام دانش