قرآن کریمبه زبان فارسی

جواب دادن بلبل سلیمان(ع) را که هر مرغ لائق اسرار توحید نیست

بلبل‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
جوابش داد و گفت ای چشمۀ نورز رخسار تو بادا چشم بد دور
چه گویم با که گویم این حقیقتزبان و هم کی داند طبعت
که باشند این دو سه پژمرده دلهابمانده پایشان در آب و گلها
طمع از دام و دانه نابریدهشراب وصل دلبر ناچشیده
چو سنگ افسرده اندر بی نیازیبه سر بردند عمر خود به بازی
ندارم بهرۀ از حال ایشاناز آن ببریده‬ام از قال ایشان
ز مرغان من برای آن رمیدمکه کس را مشتری خود ندیدم
اگر آهی برآرم از دل تنگبسوزد بر فلک مریخ و خرچنگ
بدرد زهره حالی زهرۀ خویشعطارد خاک سازد بهرۀ خویش
به چاه افتد مه و گردد چو ماهیبه صحرای وجود ای از تو شاهی
به اقبال تو ای دادار عالمکه باد ابر مرادت کار عالم
بگویم حال مرغان ستمکاربگویم تا چه داند هر کسی کار
سراسر قصه‬هاشان باز جویموز آن پس دانش و اعزاز جویم