قرآن کریمبه زبان فارسی

فصل ۳۴

فیه ما فیه — مولانا جلال‌الدین محمد بلخی

مرا عجب می​آید که این حافظان چون پی نمی​برند از احوال عارفان چنین شرح که می​فرماید وَلَاتُطِع کُلَّ حَلَّافٍ غمّاز خاص خود اوست که فلان را مشنو هرچ گوید که او چنین است با تو هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِیْمٍ مَنّاعٍ لِلْخَیْرِ الاّ قرآن عجب جادوست غیور چنان می​بندد که صریح در گوش خصم می​خواند چنانک فهم می​کند و هیچ خبر ندارد باز می​رباید خَتَمَ اللّهُ عجب لطفی دارد ختمش می​کند که می​شنود و فهم نمی​کند و بحث می​کند و فهم نمی​کند اللّه لطیف و قهرش لطیف و قفلش لطیف امّا نه چون قفل گشایش که لطف آن در صفت نگنجد من اگر از اجزا خود را فروسکلم از لطف بی نهایت و ارادت قفل گشایی و بیچونی فتّاحی او خواهد بود زنهار بیماری و مردن را در حق من متهّم می​کنید که آن جهت روپوش است کشندۀ من این لطف و بی مثلی او خواهد بودن آن کارد یا شمشیر که پیش آید جهت دفع چشم اغیارست تا چشمهای نحس بیگانۀ جُنب ادراک این مقتل نکند.