میان بنده و حق حجاب همین دوست و باقی حجب ازین دو ظاهر میشود و آن صحّت است و مال آنکس که تن درستست میگوید خدا کو من نمیدانم و نمیبینم همین که رنجش پیدا میشود آغاز میکند که یااللّه یااللّه و بحق همراز و همسخن میگردد پس دیدی که صحّت حجاب او بود، و حقّ زیر آن درد پنهان بود، و چندانک آدمی را مال و نوا هست اسبب مرادات مهیّا میکند و شب و روز بآن مشغولست همین که بینواییش رو نمود نفس ضعیف گشت و گرد حق گردد:
مستیّ و تهی دستیت آورد بمنمن بندۀ مستی و تهی دستی تو
حقّ تعالی فرعون را چهارصد سال عمر و ملک و پادشاهی و کامروایی داد جمله حجاب بود که او را از حضرت حقّ دور میداشت یک روزش بی مرادی و درد سر نداد تا نبادا که حقّ را یادآرد گفت تو بمراد خود مشغول میباش و ما را یاد مکن شبت خوش باد.
از ملکت سیر شد سلیمانوایّوب نگشت از بلاسیر