قرآن کریمبه زبان فارسی

سخن گفتن شیخ جنید و شیخ کبیر در کار منصور

هیلاج‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
جنید راهبر سلطان عشاقکه آمد در حقیقت بی‌شکی طاق
بر شیخ کبیر استاده بُد اوهمه دیده بر اوبنهاده بود او
چنان در ذوق بود از سر جانانولی استاده بد در عشق پنهان
از اول تا بآخر بر سردارجنید پاک از بودش خبردار
خبر بودش ازو در حضرت شاهوی استاده پیش خورشید درگاه
یقین چون شیخ معنی دید اینجاکه کل می‌گفت از توحید اینجا
بپرسیدش ز سرّ و راز منصورسوی شیخ کبیر آن شاه مشهور
چنین گفتا که ای شیخ جهان بیندرین حالت کنون صاحبقران بین
عجب مردی که چون او من ندیدمچنین مردی و نه ازکس شنیدم
عجب رازیست امروز آشکارابگو تا چیست با من سر تو یارا
چگونه بینی اور ا بر سر داراناالحق می‌زند هر دم ز گفتار
ز زندان تا بدینجا آوردیمبسوی دار او را برکشیدم
قصاص شرع راندیمش حقیقتکه تا یک دم زند اندر شریعت
چنان آویخته اینجای مطلقدم کل می‌زند اندر اناالحق
دم کل می‌زند اینجا چو ما اوحقیقت بس بلند این گفت دین گو
اناالحق می‌زند با پیر معنیچگونه این زمان تدبیر معنی
حقیقت آنچه گوئی آن کنم منمرا ای شیخ دین بی گوی روشن
شریعت عالیست اینجا حقیقتنگنجد هیچ در عین شریعت
شریعت غالب آمد نزد عشاقفکنده دمدمه در کل آفاق
قدم از شرع این بیرون نهاده استندانم سر این تا چون فتاده است
برون از شرع می‌گوید سخن بازبچشم جان نموده است این یقین باز
سخن اینجا بلند آورد دمدمکه من دمدم یقین هستم زآدم
سخن کین گفت این دم در ره شرعحقیقت دانم اینجا ز آن سخن فرع
حقیقت کافر است این مرد اینجاکه پیدا شد حقیقت شور و غوغا
دگر کردیم اینجا گاه بردارمگر باشد ز سرّ ما خبردار
دو دست او در اینجا گه ببریمکه او خر مهره است و ما چو درّیم
بباید دست او اینجا بریدننباید این سخن از وی شنیدن
زبانش هم بباید کرد بیرونکه تا خامش شود چون مانده درخون
چه می‌گوئی حقیقت شیخ عالمبگو تا چون کنیم از شرع این دم