قرآن کریمبه زبان فارسی

در عیان دیدن جانان فرماید

جوهر الذات (دفتر اول و دوم) — فریدالدین عطار نیشابوری
منم در بود تو بودم تو بنگرحقیقت عین معبودم تو بنگر
منم بوده رخ و تا بنگری توز وصلم هر زمانی برخوری تو
ره شرعت سپردم همچو عشاقکه تا کردی مرا در جزو و کل طاق
ره شرعت سپردم سالکانهکه تا دادی رهم را بی بهانه
ره شرعت سپردم من چو مردانکه تا دادی مرا اسرار جانان
ره شرعت سپردستم تو دیدیکه بیشک در همه گفت و شنیدی
کنون در شرع تو آباد گشتمکه همچون آتش اندر باد گشتم
دلم در شرع تو عین العیان یافتبهر دم بیشکی راز نهان یافت
دلم در شرع تو شد در خدائیخدائی دید در دید خدائی
دلم در شرع تو بیچون فتادستبرون از فتنۀگردون فتادست
دلم در شرع تو دیدار کل دیداگرچه پر بلا و رنج و ذل دید
دلم در شرع تو دم از یکی زددو همدم بود کلّی در یکی زد
یکی دیدم من اندر شرعت ای ماهز یکی من نبودم اوّل آگاه
چو گشتم آگه از شرع تو آخرشدم اسرار اینجاگاه بی سر
ز سرّ تو شدم روشن تمامتچو حشر و نشر در یوم القیامت
ز شرع تو شدم روشن شب تارامید من برآمد کل بیکبار
کنون ای خسرو و سُلطان جملهتو خورشیدی مه تابان جمله
نظر کن پیش اندر سوی مسکینکه از تو دارد اینجا عز و تمکین
ره تو یافت اینجا بی مجازیکه راه تو نخواهد بود بازی
ره تو هر که بسپارد وی از دلرسد در عاقبت او سوی منزل
ره تو هر که بسپرد او در آخربدیدی روی خوبت را بظاهر
ره عشقت ابی حدّ و کمال استدر آخر سالکانت را وصالست
تمامت سالکانت راه کردهبرون رفته ولی در سوی پرده
بمانده عاقبت چندی بره بازهمی دون نارسیده در سوی راز
تو ره بنمای آخر دوستان رابکن مر سجن ایشان بوستان را
که ایشان از خودی راهی ندارندکه تا خود در سوی وصل تو آرند
تو ره بنمودۀ عشاق عالمشده ذرّات تو جویان دمادم
در آخر منزلین دیدار رویتببینند و زنندت های و هویت
اگر بنمائی اینجاگاه رهشانتو باشی عاقبت جانان بهشان
گره بگشای از راه تمامتبمنزل در رسند اندر سلامت
بجان آیند اوّل در سوی دلکه ذات کل بود آخر بمنزل