قرآن کریمبه زبان فارسی

۱۰۳ سورة العصر مكية

کشف الاسرار و عدة الابرار — ابوالفضل رشیدالدین میبدی

۱۰۳- سورة العصر- مكية

النوبة الاولى

قوله تعالى: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ بنام خداوند فراخ بخشايش مهربان.

وَ الْعَصْرِ (۱) بگيتى و شبانروز و هنگام.

إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ (۲) كه اين آدمى در كاست است و در زيان.

إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مگر ايشان كه بگرويدند و كار نيك كردند. وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ و يكديگر را وصيّت كردند براستى.

وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ (۳) و يكديگر را وصيّت كردند بشكيبايى.

النوبة الثانية

اين سورة «العصر» سه آيتست، چهارده كلمه، شصت و هشت حرف. جمله به مكّه فرو آمد، آن گه كه رسول خدا (ص) خواست كه هجرت كند و به مدينه شود.

قومى مفسّران گفتند: اين سوره مدنى است، به مدينه فرو آمد در ابتداى هجرت.

و درين سوره يك آيه منسوخ است: إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ نسخت بالاستثناء و هو قوله: إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ. و في الخبر عن ابى بن كعب قال: قال رسول اللَّه (ص): من قرأ سورة «العصر» ختم اللَّه له بالصّبر و كان مع اصحاب الحقّ يوم القيامة.

قوله: وَ الْعَصْرِ» إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ قال ابن عباس: معناه و الدّهر، الواو للقسم.

اقسم اللَّه به لانّ فيه عبرة للنّاظرين. و قيل: المراد بالعصر آخر النّهار، و خصّ بالقسم لانّ فيه خواتيم الاعمال. و قال مقاتل: اقسم بصلاة العصر و هي صلاة الوسطى.

و العرب تسمّى الغداة و العشىّ: العصرين، و النّهار و اللّيل: العصرين، و الشّتاء و الصّيف: العصرين. و قيل: معناه: و ربّ «العصر» و كذلك في امثاله.

إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ اى «لَفِي خُسْرٍ» من عمره. فقد قال بعض الصّالحين: يا بن آدم انت في هدم عمرك منذ سقطت من بطن امّك. و قيل: الخسر: ذهاب رأس المال، و الانسان في هلاك نفسه و عمره. و قيل: الانسان اذا تنفّس تنقّص. و قيل: اراد «بالانسان» الكافر بدليل انّه استثنى المؤمنين. قالوا: نزلت في الاسود بن شريق القرشى. و قيل: في الوليد بن المغيرة. و قيل: في رجل من قريش اسمه جميل. و الخسر على هذا التّأويل هو الضّلال و الهلاك. و روى ابن عون عن ابراهيم قال: اراد انّ الانسان اذا عمر في الدّنيا و هرم لفي نقص و تراجع الّا المؤمنين، فانّه يكتب لهم اجورهم و محاسن اعمالهم الّتى كانوا يعملونها في شبابهم و صحّتهم و هي مثل قوله: لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا الآية. قوله: وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ اى اوصى بعضهم بعضا بالاقامة على الحقّ. قولا و فعلا، و قيل: بطاعة اللَّه و اجتناب معاصيه. و قيل: الحقّ هو اللَّه و المعنى بتوحيد اللَّه و القيام بما يحبّ له، و قيل: بالحقّ يعنى: بالقرآن و الدّين. وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ على الدّين. و قيل: على اداء الفرائض و اقامة امر اللَّه، و قيل: بِالصَّبْرِ على تحمّل المشاقّ في اللَّه و اعاد لفظ تَواصَوْا تعظيما لشأن «الصّبر». و قيل: انّما كرّر قوله: وَ تَواصَوْا لانّه لما كان تمام الايمان بالتزام حقّ اللَّه اوّلا، ثمّ بالثّبات و الدّوام عليه ثانيا. فصل بين الحالة الاولى فافرد لها وصيّة يدخل بها في الواجب عليها و افرد للثّانية وصيّة اخرى لما كانت الاولى. لا تنفع من دونها. و عن ابى بن كعب قال: قرأت هذه السّورة على رسول (ص) فقال: «اقسم ربّكم بآخر النّهار. إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ ابو جهل إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا ابو بكر و عَمِلُوا الصَّالِحاتِ عمر و تَواصَوْا بِالْحَقِّ عثمان و تَواصَوْا بِالصَّبْرِ على (ع)».

النوبة الثالثة

قوله تعالى: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ «بسم اللَّه» كلمة من سمعها و في قلبه عرفان تلألأت انوار قلبه، و تفرّقت انواع كربه، و تحيّرت في جلاله شوارق لبّه كلمة من عرفها و في قلبه ايمان احبّها من داخل الفؤاد و هجر في طلبها الرّقاد و ترك لاجلها كلّ همّ و كلّ مراد.

بر افواه ائمه دين و علماء شرع متداولست كه هر چه اندر كتب و صحف ربّانى است، از اوراق آدم و صحف شيث (ع) و ادريس (ع) و ابراهيم (ع) و موسى (ع) مجموع آن جمله اندر تورات و انجيل و زبور است و هر چه اندرين كتب است بيان و نشان آن در قرآن عظيم و فرقان مجيد است، و هر چه در قرآن مجموع و مسموع است در سورة «الحمد» است. و هر چه در سورة «الحمد» است اندرين چهار كلمه است كه: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. و هر چه درين چهار كلمه است در حروف «بسم اللَّه» است. و هر چه در صورت «با» است در صرّه نقطه وى است و گفته‏اند: نظم قرآن بر مثال عرش آمد، و نقطه «با» بر مثال ذرّه اكنون ديده سرّ بگشا در صور و در سور نظر كن، نهايت عظمت در قرآن و در عرش ببين و نشان قدرت در ذرّه و در نقطه ببين. در اضافت بقدرت چيزى را عظيم مدان. و در اضافت بحكمت وجود چيزى را حقير و خرد مخوان. عرش عظيم بيافريد كه اندر تحت هر پايه‏اى از پايه‏هاى آن سيصد و شصت هزار عالم است پر از مقرّبان و مقدّسان. و ذرّه‏اى حقير بيافريد كه قدر رسم صورت وى بينند حسّا، و لكن دست بوى نرسد جسّا و مسّا. اين ذرّه كه در نقابست نور آفتاب آن را عيان كند، و آن عرش كه در حجاب است نور قرآن آن را بيان كند. تا اين نور نبود كس ذرّه نبيند. و تا آن نشان نبود كس عرش نداند. و در آفرينش عرش حكمت است كه سقف عالم بود. محراب اعظم، آئينه قدرت، نهايت صورت، قبله كرّوبيان، مطاف مقرّبان، خزينه لطائف، منبع طرائف، مطلع انوار، مجمع آثار. و در آفرينش ذرّه حكمت است كه بيان كمال قدرت بود، نشان اظهار فطرت، آئينه عبرت، گواى بى‏نيازى عزّت، بيان داعيه اعتبار، نشان قهر و قدرت جبّار. تا بدانى كه صنع صانع حكيم جلّ جلاله عبث نبود، و كار وى سفه نبود و بر وى لهو روا نبود. و هر چه كند در آن سرّى است كه در ابداع‏ وى هوس و هوى نبود: على قدر اهل العزم تأتى العزائم! قوله: وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ حقّ جلّ جلاله و عظم شأنه قسم ياد ميكند بايّام دهر كه محلّ عبرت ناظر است و اثر قدرت آن قادر، كه آدمى هميشه در كاست است و در زيان، خراب عمر و مفلس روزگار و حيران. هر روزى كه بر وى بغفلت مى‏گذرد جز وى از اجزاء عمر وى مى‏كاهد و بروز آخر نزديك ميگردد، در نقصان ميرود، و مى‏پندارد كه هى‏فزايد. بنقد عصيان مى‏آرد و طاعت با فردا مى‏افكند.

گفتى: بكنم كار تو بنوا فرداو آن كو كه ترا ضمان كند تا فردا؟!

رسول خدا (ص) كه مهتر و بهتر خلق عالم بود و برگزيده و بر كشيده حقّ بود، ميگويد: هيچ بامداد برنخاستم كه شبانگاه را چشم داشتم. و هيچ شب نخفتم كه بامداد را منتظر بودم. و هيچ لقمه در دهن ننهادم كه گمان بردم كه پيش از مرگ از خوردن آن لقمه فارغ شوم. و آن مهتر (ص) در دعا بسيار گفتى: «خداوندا تو ما را زندگانى ده در حلاوت طاعت، و مردگى ده در پاكى از وحشت و زلّت. و ما را بحضرت خويش بر، نه تشوير زده كردار و نه خجل گشته روزگار.