قرآن کریمبه زبان فارسی

بازگردیدن بسر قصه

خسرونامه — فریدالدین عطار نیشابوری
الا ای كبك كهسار معانیچو آتش خورده آب زندگانی
بمانده در كنار خضر و الیاسشده مشغول دُر سفتن بالماس
ترا چون چشمۀ خضرست بر درچه ماندی در عجایب چون سكندر
ز تاریكی، بسوی چشمه شو بازز چشمه، گوهر روشن برانداز
ترا این چشمه، كابشجورازآنجاستیقین دانم كه این گوهر از آنجاست
تویی چون كبك در كان گهر توشده با تیغ دایم در كمر تو
چو اندر كوكب درّی سخن سازسخن گویی تو چون كبك دری باز
تو دایم همچو كبك نازنینیكه هر دم بر سر سنگی نشینی
چو كبكی میجهی از كان گوهرازین سرسنگ، بر سر سنگ دیگر
چو كبك از كوه، هر ساعت دراییبقعر چشمۀ گوهر برایی
اگر تو معنی سنگین ببینیچو كبكی بر سر سنگی نشینی
كنی چون كبك، خون آلوده منقارز سنگ آتش برون آری بگفتار
كنی با سنگ چندانی ستیزهكه خصم تو شود آن سنگ ریزه