قرآن کریمبه زبان فارسی

بازگفتن حُسنا مكر خود با خسرو

خسرونامه — فریدالدین عطار نیشابوری
فغان برداشت آن مسكین مكّاركه زنهار، الا مان ای شاه، زنهار
بجان زنهار ده تا بازگویمكه چون زنهار دادی راز گویم
شه زنهار ده، زنهار دادشدو گوش، آنگه سوی گفتار دادش
بدی می​خواست گلرخ را از آن كارخود او ماند ای عجب در زیر این بار
چه نیكو گفت خشم آلود سرهنگكه گر چاهی كنی زیرش مكن تنگ
روا باشد، كه چون در راه افتیسراسیمه شوی در چاه افتی
زبان بگشاد و مكر خویش برگفتكژی ننمود، و كم تا بیش برگفت
شه او را گفت: ای شوم جفا كارچرا گشتی بدینسان ناوفادار
بزد القصّه بسیارش بزاریفگند آنگاه در چاهش بخواری
چو شاه آگاه شد از درد خسروبدرد خسروش دل گشت پس رو
پدر، دردپسر، چون بیند آخردلش زیر و زبر، چون بیند آخر
بخسرو گفت صبری پیش‌ آورمكش خود را و دل با خویش آور
كه تا من چاره​یی سازم هم امروزنشانی جویم از ماه دل افروز
نویسم نامه​یی سوی سپاهانشوم گل را از آن اقلیم خواهان
اگر نفرستد آن گل را بر مادمار از وی برآرد لشگر ما