قرآن کریمبه زبان فارسی

حکایت ۱۰۵

منطق الطیر — فریدالدین عطار نیشابوری
رابعه گفتی که ای دانای رازدشمنان را کاردنیائی بساز
دوستان را آخرت ده بر دوامزانکه من زین هر دو آزادم مدام
گر ز دنیا و آخرت مفلس شومکی غمم گر یکدمت مونس شوم
بس بود این مفلسی از تو مرازانکه دائم تو بسی از تو مرا
گر بسوی هر دو عالم بنگرمیا بجز تو هیچ خواهم کافرم
هر که او را هست کل او را بودهفت دریا زیر پل او را بود
هرچه بود و هرچه خواهد بودنیزمثل دارد جز خداوند عزیز
هرچه را جوئی جز او یابی نظیراست دائم بی‬نظیر و ناگزیر