قرآن کریمبه زبان فارسی

مقاله اربعون — بیان وادی معرفت

منطق الطیر — فریدالدین عطار نیشابوری

مقاله اربعون

بیان وادی معرفت

بعد از آن بنمایدت پیش نظرمعرفت را وادی بی پا وسر
هیچکس نبود که نی آنجایگاهمختلف گردد ز بسیاری راه
هیچ ره در وی نه چون آن دیگر استسالک تن سالک جان دیگر است
باز جان و تن زنقصان و کمالهست دایم در ترقی و زوال
لاجرم بس ره که پیش آید پدیدهر یکی بر حد خویش آید پدید
کی تواند شد درا ین راه جلیلعنکبوت مبتلا همراه فیل
سیر هر کس تا کمال او بودقرب هر کس حسب و حال او بود
گر بپرد پشه چندانی که هستکی کمال صرصرش آید بدست
لاجرم چون مختلف افتاد سیرهمروش هرگز نگردد هیچ طیر
معرفت اینجاتفاوت یافتهاین یکی محراب و آن بت یافته
چون بتابد آفتاب معرفتاز سپهر این ره عالی صفت
هر تنی بینا شود بر قدر خویشباز یابد در حقیقت صدر خویش
سر آتش چون بر او روشن شودگلخن دنیا بر او گلشن شود
مغز بیند از درون نی پوست اوچون نه بیند ذرۀ جز دوست او
هر چه بیند روی او بیند مدامذره ذره کوی او بیند تمام
صد هزار اسرار از زیر نقابروی می‬بنمایدش چون آفتاب
صد هزاران مرد گم گردد مدامتا یکی اسرار بین گردد تمام
کاملی باید در این راه شگرفتا کند غواصی این بحر ژرف
گر ز اسرارت شود ذوقی پدیدهر زمانت نو شود شوقی پدید
تشنگی بر کمال اینجا بودصد هزاران خون حلال اینجا بود
تا بیاری دست تا عرش مجیدکم مزن یک ساعت از هل من مزید
خویش را در بحر عرفان غرق کنورنه باری خاک ره بر فرق کن
گر شوی قانع به ملک این جهانتا ابد ضایع بمانی جاودان
هست دایم سلطنت در معرفتجهد کن تا حاصل آید این صفت
هر که مست عالم عرفان بودبر همه خلق جهان سلطان بود
ملک عالم پیش او ملکی شودنه فلک در پیش او فلکی شود
گر بدانندی ملوک روزگارذوق این شربت ز ملک بی کنار
جمله در عالم نشستندی ز درددر بروی هم به بستندی ز درد