قرآن کریمبه زبان فارسی

مقاله سابعه — عذر کبک

منطق الطیر — فریدالدین عطار نیشابوری

مقاله سابعه

عذر کبک

کبک بس خرم خرامان در رسیدسرکش و سرمست از کان در رسید
سرخ منقار و شفق پوش آمدهخون او از دیده درجوش آمده
گاه می‬پرید بر کوه و کمرگاه می‬پیچید پیش تیغ سر
گفت من پیوسته در کان گشته‬امبر سر گوهر فراوان گشته‬ام
بوده‬ام پیوسته با کوه و کمرتا توانم بود سر سنگ گهر
عشق گوهر آتشی زد در دلمبس بود این آتش خوش حاصلم
تف آن آتش چو سر بیرون کندسنگ ریزه در درونم خون کند
آتشی دیدی که چون تأثیر کردسنگ را خون کرد و بی‬تأخیر کرد
در میان سنگ و آتش مانده‬امهم معطل هم مشوش مانده‬ام
سنگریزه می‬خورم در تف و تابدل پر آتش می‬کنم بر سنگ خواب
چشم بگشائید ای اصحاب منبنگرید آخر بخورد و خواب من
آنکه بر سنگی بخفت و سنگ خوردبا چنین کس از چه باید جنگ کرد
دل درین سختی بصد اندوه جستزانکه عشق گوهرم بر کوه بست
هر که چیزی دوست دارد جز گهرملکت آن چیز باشد برگذر
ملک و گوهر جاودان دارد نظامجان او با کوه پیوسته مدام
من عیار کوهم و مرد گهرنیستم یک لحظه بی تیغ و کمر
چون بود بر تیغ گوهر بر دوامزان گهر در تیغ می‬جویم مدام
نی چو گوهر هیچ گوهر یافتمنی ز گوهر گوهری تر یافتم
چون ره سیمرغ راهی مشکلستپای من در سنگ و گوهر در گلست
من به سیمرغ قوی دل کی رسمدست بر سر پای در گل کی رسم
همچو آتش بر نتابم سر ز سنگیا بمیرم یا گهر آرم به چنگ
گوهرم باید که گردد آشکارمرد بی‬گوهر کجا آید بکار
هدهدش گفت ای چو گوهر جمله رنگچند لنگی چند آری عذر لنگ
پای و منقار توپر خون جگرتو بسنگی باز ماندی از گهر
اصل گوهر چیست سنگی کرده رنگتو چنین آهن دل از سودای سنگ
گر نماند رنگ او سنگی بودسنگ هست او هر که بیرنگی بود
هر کرا بوئیست او رنگی نخواستزانکه مرد گوهری سنگی نخواست