قرآن کریمبه زبان فارسی

حکایت ۳۶

منطق الطیر — فریدالدین عطار نیشابوری
خواجۀ می‬گفت در وقت نمازکای خدا رحمت کن و کارم بساز
این سخن دیوانۀ بشنود ازوگفت رحمت می‬نیوشی زود ازو
تو زناز خود بگنجی در جهانمی‬خرامی از تکبر هر زمان
منظری سر بر فلک افراشتهچار دیوارش بزر بنگاشته
ده غلام و ده کنیزک کرده راسترحمت اینجا کی بود می‬گوی راست
نیک بنگر خود تو با این جمله کارجای رحمت داری آخر شرم دار
گر چون من یک گرده قسمت باشدتجای لطف وجای رحمت باشدت
تا نگردانی ز ملک و مال روییک نفس ننمایدت این حال روی
روی در ساعت بگردان از همهتا شوی فارغ چو مردان از همه