قرآن کریمبه زبان فارسی

معشوق را زیر چادر پنهان کردن جهت تلبیس و بهانه گفتن زن کی ان کید کن عظیم

مثنوی معنوی — دفتر چهارم — مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (شش دفتر)

چادر خود را برو افکند زود مرد را زن ساخت و در را بر گشود

زیر چادر مرد رسوا و عیان سخت پیدا چون شتر بر نردبان

گفت خاتونیست از اعیان شهر مر ورا از مال و اقبالست بهر

در ببستم تا کسی بیگانه‌ای در نیاید زود نادانانه‌ای

گفت صوفی چیستش هین خدمتی تا بر آرم بی‌سپاس و منتی

گفت میلش خویشی و پیوستگیست نیک خاتونیست حق داند که کیست

خواست دختر را ببیند زیر دست اتفاقا دختر اندر مکتبست

باز گفت ار آرد باشد یا سبوس می‌کنم او را به جان و دل عروس

یک پسر دارد که اندر شهر نیست خوب و زیرک چابک و مکسب کنیست

گفت صوفی ما فقیر و زار و کم قوم خاتون مال‌دار و محتشم

کی بود این کفو ایشان در زواج یک در از چوب و دری دیگر ز عاج

کفو باید هر دو جفت اندر نکاح ورنه تنگ آید نماند ارتیاح