قرآن کریمبه زبان فارسی

صفت طاوس و طبع او و سبب کشتن ابراهیم علیه‌السلام او را

مثنوی معنوی — دفتر پنجم — مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (شش دفتر)

آمدیم اکنون به طاوس دورنگ کو کند جلوه برای نام و ننگ

همت او صید خلق از خیر و شر وز نتیجه و فایدهٔ آن بی‌خبر

بی‌خبر چون دام می‌گیرد شکار دام را چه علم از مقصود کار

دام را چه ضر و چه نفع از گرفت زین گرفت بیهده‌ش دارم شگفت

ای برادر دوستان افراشتی با دو صد دلداری و بگذاشتی

کارت این بودست از وقت ولاد صید مردم کردن از دام وداد

زان شکار و انبهی و باد و بود دست در کن هیچ یابی تار و پود

بیشتر رفتست و بیگاهست روز تو به جد در صید خلقانی هنوز

آن یکی می‌گیر و آن می‌هل ز دام وین دگر را صید می‌کن چون لام

باز این را می‌هل و می‌جو دگر اینت لعب کودکان بی‌خبر

شب شود در دام تو یک صید نی دام بر تو جز صداع و قید نی

پس تو خود را صید می‌کردی به دام که شدی محبوس و محرومی ز کام

در زمانه صاحب دامی بود هم‌چو ما احمق که صید خود کند

چون شکار خوک آمد صید عام رنج بی‌حد لقمه خوردن زو حرام

آنک ارزد صید را عشقست و بس لیک او کی گنجد اندر دام کس

تو مگر آیی و صید او شوی دام بگذاری به دام او روی

عشق می‌گوید به گوشم پست پست صید بودن خوش‌تر از صیادیست

گول من کن خویش را و غره شو آفتابی را رها کن ذره شو

بر درم ساکن شو و بی‌خانه باش دعوی شمعی مکن پروانه باش

تا ببینی چاشنی زندگی سلطنت بینی نهان در بندگی

نعل بینی بازگونه در جهان تخته‌بندان را لقب گشته شهان

بس طناب اندر گلو و تاج دار بر وی انبوهی که اینک تاجدار

هم‌چو گور کافران بیرون حلل اندرون قهر خدا عز و جل

چون قبور آن را مجصص کرده‌اند پردهٔ پندار پیش آورده‌اند

طبع مسکینت مجصص از هنر هم‌چو نخل موم بی‌برگ و ثمر