قرآن کریمبه زبان فارسی

سبب عداوت عام و بیگانه زیستن ایشان به اولیاء خدا کی بحقشان می‌خوانند و با آب حیات ابدی

مثنوی معنوی — دفتر پنجم — مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (شش دفتر)

بلک از چفسیدگی در خان و مان تلخشان آید شنیدن این بیان

خرقه‌ای بر ریش خر چفسید سخت چونک خواهی بر کنی زو لخت لخت

جفته اندازد یقین آن خر ز درد حبذا آن کس کزو پرهیز کرد

خاصه پنجه ریش و هر جا خرقه‌ای بر سرش چفسیده در نم غرقه‌ای

خان و مان چون خرقه و این حرص‌ریش حرص هر که بیش باشد ریش بیش

خان و مان چغد ویرانست و بس نشنود اوصاف بغداد و طبس

گر بیاید باز سلطانی ز راه صد خبر آرد بدین چغدان ز شاه

شرح دارالملک و باغستان و جو پس برو افسوس دارد صد عدو

که چه باز آورد افسانهٔ کهن کز گزاف و لاف می‌بافد سخن

کهنه ایشانند و پوسیدهٔ ابد ورنه آن دم کهنه را نو می‌کند

مردگان کهنه را جان می‌دهد تاج عقل و نور ایمان می‌دهد

دل مدزد از دلربای روح‌بخش که سوارت می‌کند بر پشت رخش

سر مدزد از سر فراز تاج‌ده کو ز پای دل گشاید صد گره

با کی گویم در همه ده زنده کو سوی آب زندگی پوینده کو

تو به یک خواری گریزانی ز عشق تو به جز نامی چه می‌دانی ز عشق

عشق را صد ناز و استکبار هست عشق با صد ناز می‌آید به دست

عشق چون وافیست وافی می‌خرد در حریف بی‌وفا می‌ننگرد

چون درختست آدمی و بیخ عهد بیخ را تیمار می‌باید به جهد

عهد فاسد بیخ پوسیده بود وز ثمار و لطف ببریده بود

شاخ و برگ نخل گرچه سبز بود با فساد بیخ سبزی نیست سود

ور ندارد برگ سبز و بیخ هست عاقبت بیرون کند صد برگ دست

تو مشو غره به علمش عهد جو علم چون قشرست و عهدش مغز او