قرآن کریمبه زبان فارسی

مثل

مثنوی معنوی — دفتر ششم — مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (شش دفتر)

آن یکی می‌شد به ره سوی دکان پیش ره را بسته دید او از زنان

پای او می‌سوخت از تعجیل و راه بسته از جوق زنان هم‌چو ماه

رو به یک زن کرد و گفت ای مستهان هی چه بسیارید ای دخترچگان

رو بدو کرد آن زن و گفت ای امین هیچ بسیاری ما منکر مبین

بین که با بسیاری ما بر بساط تنگ می‌آید شما را انبساط

در لواطه می‌فتید از قحط زن فاعل و مفعول رسوای زمن

تو مبین این واقعات روزگار کز فلک می‌گردد اینجا ناگوار

تو مبین تحشیر روزی و معاش تو مبین این قحط و خوف و ارتعاش

بین که با این جمله تلخیهای او مردهٔ اویید و ناپروای او

رحمتی دان امتحان تلخ را نقمتی دان ملک مرو و بلخ را

آن براهیم از تلف نگریخت و ماند این براهیم از شرف بگریخت و راند

آن نسوزد وین بسوزد ای عجب نعل معکوس است در راه طلب