قرآن کریمبه زبان فارسی

باب پنجاه و چهارم درباره أخذ و إعطاء

مصباح الشریعه — منسوب به امام جعفر صادق (ع) — ترجمه عبدالرزاق گیلانی

قال الصّادق عليه السّلام: من كان الاخذ احبّ إليه من العطاء فهو مغبون، لانّه يرى العاجل بغفلته افضل من الاجل، و ينبغي للمؤمن إذا أخذ ان يأخذ بحقّ، و إذا اعطى ففي حقّ و بحقّ و من حقّ، فكم من أخذ معط دينه و هو لا يعلم، و كم من معط مورث نفسه سخط الله، و ليس الشّان في الاخذ و الاعطاء، و لكن في النّاجى، و النّاجى من اتّقى الله في الاخذ و الاعطاء، و اعتصم بحبل الورع، و النّاس في هاتين الخصلتين خاصّ و عامّ، فالخاصّ ينطر في دقيق الورع، فلا يتناول حتّى يتيقّن انّه حلال، و إذا أشكل عليه تناول عند الضّرورة، و العامّ ينظر في الظّاهر، فما لم يجده و لا يعلمه غضبا و لا سرقة تناول، و قال: لا بأس هو لي حلال، و الامين في ذلك من يأخذ بحكم الله، و ينفق في رضاه.

شرح

قال الصّادق عليه السّلام: من كان الاخذ احبّ إليه من العطاء فهو مغبون، لانّه يرى العاجل بغفلته افضل من الاجل.

حضرت امام صادق عليه السّلام مى‏فرمايد كه: هر كه گرفتن چيزى از مردم، به پيش او دوست‏تر باشد از چيزى دادن و بخشش كردن، پس او مغبون است، چه او نفع دنيا را كه گرفتن است، فاضل‏تر دانسته است از بخشش كردن، كه نفع آخرت است.

و ينبغي للمؤمن إذا أخذ ان يأخذ بحقّ، و إذا اعطى ففي حقّ و بحقّ و من حقّ.

مى‏فرمايد كه: لازم است مؤمن را كه هر گاه أخذ كند از كسى و چيزى ستاند از كسى، به حق ستاند. يعنى بى طلب باشد و موافق شرع باشد، و هر گاه إحسان كند به كسى، از براى خدا باشد و منّت به او نگذارد، و از روى عزّت باشد، نه از روى خفّت.

فكم من أخذ معط دينه و هو لا يعلم، و كم من معط مورث نفسه سخط الله.

يعنى: چه بسيار هستند كسانى كه مى‏گيرند از مردم چيزى و به آن گرفتن دين و آخرت خود را تباه مى‏كنند، مثل آن كه با عدم استحقاق، اظهار فقر و فاقه مى‏كنند و حقوق الله را كه مال فقراء است قبول مى‏كنند. و چه بسيار هستند جمعى كه چيزى به فقرا مى‏دهند و به آن دادن، غضب خدا را متوجّه خود مى‏كنند. يعنى:

مى‏دهند از روى خفّت و منّت، نه از روى قربت و عزّت.

و ليس الشّان في الاخذ و الاعطاء، و لكن في النّاجى، و النّاجى من اتّقى الله في الاخذ و الاعطاء، و اعتصم بحبل الورع.

مى‏فرمايد كه: نيست كار ما و شغل ما در اصل دادن و استدن، بلكه حرف ما در بيان ناجى از اينها است، كه اهل نجات از اينها كدام است؟ مى‏فرمايد كه: ناجى در أخذ، كسى است كه آن چه أخذ كند تفحّص كند كه حرام و غصب نباشد و اگر حقوق واجبى باشد، بدون استحقاق نگيرد و در همه حال متشبّث و متمسّك به حبل ورع و تقوى باشد و از دايره تقوى قدم بيرون نگذارد. و ناجى در عطا كسى است كه آن چه مى‏دهد، حرام و مغشوش نباشد، و منّت نگذارد، و به حضور كسى نباشد.

و النّاس في هاتين الخصلتين خاصّ و عامّ، فالخاصّ ينطر في دقيق الورع، فلا يتناول حتّى يتيقّن انّه حلال، و إذا أشكل عليه تناول عند الضّرورة.

مى‏فرمايد كه: مراتب آدمى در تقوى، منقسم مى‏شود به دو قسم، يكى خاصّ و يكى عامّ. امّا خواصّ، جماعتى هستند كه هر چه از كسى مى‏گيرند، تا نهايت دقّت بجا نيارند و علم به حلّيّت او بهم نرسانند نمى‏گيرند، و هر چه مشتبه باشد و علم به حلّيّت او حاصل نباشد، تا خوف هلاكت نباشد، دست به او نمى‏گذارند. و در وقت ضرورت هم از قدر سدّ رمق، تجاوز نمى‏كنند.

و العامّ ينظر في الظّاهر، فما لم يجده و لا يعلمه غضبا و لا سرقة تناول، و قال: لا بأس هو لي حلال.

و عوام جماعتى هستند كه نظر به ظاهر مى‏كنند و تفحّص بجا نمى‏آرند و همين كه به حسب ظاهر، علم به غصبيّت و سرقت او ندارند، مى‏گيرند و مى‏گويند: «نحن نحكم بالظّاهر»، به حسب شرع، عيبى و باكى ندارد و او به ما حلال است.

و الامين في ذلك من يأخذ بحكم الله، و ينفق في رضاه.

و امين در أخذ و اعطا، كسى است كه بگيرد موافق حكم خدا، و بدهد در راه خدا.