قرآن کریمبه زبان فارسی

باب ششم در بيان شكر

مصباح الشریعه — منسوب به امام جعفر صادق (ع) — ترجمه عبدالرزاق گیلانی

چون اعلى مرتبه ذكر الهى، شكر الهى است و شكر نيز نوعى از ذكر است، عقب باب ذكر، شكر را ذكر كرد.

قال الصّادق عليه السّلام: في كلّ نفس من أنفاسك شكر لازم، بل ألف او اكثر، و ادنى الشّكر رؤية النّعمة من الله، من غير علّة يتعلّق القلب بها دون الله عزّ و جلّ، و الرّضا بما اعطى، و الاّ يعصيه بنعمته، او يخالفه بشي‏ء من امره و نهيه، بسبب نعمته، و كن للَّه عبدا شاكرا على كلّ حال، تجد الله ربّا كريما على كلّ حال، و لو كان عند الله عبادة، يتعبّد بها عباده المخلصون افضل من الشّكر على كلّ حال، لاطلق لفظه فيهم من جميع الخلق بها، فلمّا لم يكن افضل منها، خصّها من بين العبادات، و خصّ أربابها، فقال تعالى: «وَ قَلِيلٌ من عِبادِيَ الشَّكُورُ»، و تمام الشّكر اعتراف لسان السّرّ خاضعا للَّه تعالى، بالعجز عن بلوغ ادنى شكره، لانّ التّوفيق للشّكر نعمة حادثة، يجب الشّكر عليها، و هي اعظم قدرا و اعز وجودا من النّعمة الّتي من أجلها وفّقت له، فيلزمك على كلّ شكر شكر اعظم منه، الى ما لا نهاية له، مستغرقا في نعمه، قاصرا عاجزا عن درك غاية شكره، و انّى يلحق شكر العبد نعمة الله؟ و متى يلحق صنيعه بصنيعه؟ و العبد ضعيف لا قوّة له ابدا الاّ باللّه، و الله غنىّ عن العبد، قوىّ على مزيد النّعم على الابد، فكن للَّه عبدا شاكرا، على هذا الأصل ترى العجب.

شرح

قال الصّادق عليه السّلام: في كلّ نفس من أنفاسك شكر لازم، بل ألف او اكثر.

حضرت امام صادق عليه السّلام مى‏فرمايد كه: در هر نفسى از نفسهاى تو، شكرى لازم است و نفع آن شكر، عايد به تو مى‏شود. چه يك شكر، بلكه هزار و بيشتر. چنانكه به تفصيل مذكور شد.

و ادنى الشّكر رؤية النّعمة من الله، من غير علّة يتعلّق القلب بها دون الله عزّ و جلّ.

يعنى: پست‏ترين مرتبه شكر الهى، ديدن نعمتها است از جانب خداى تعالى و او را منعم حقيقى دانستن، خواه نعمتهاى داخلى، مثل: وجود و حيات و علم و قدرت، و مانند اينها، و خواه خارجى، مثل: أفلاك و انفس و بسايط و مركّبات، و غير اينها. و غير او را موجد مستقلّ در ايجاد هيچ چيز ندانستن، و اين ردّ است بر بعضى از مذاهب باطله، مثل اهل تنجيم و حكماى طبيعيّين و الهيّين «غير محقّقين».

بلكه وجود همه ممكنات را، خواه جواهر و خواه اعراض، بايد نسبت داد به واجب الوجود، و او را موجد و مؤثّر دانست، بعضى به واسطه و بعضى بى واسطه. مگر افعال اختياريّه عباد كه مستند به ايشان است، و اقدار و تمكين، باز از واجب. از جمله شكر الهى، راضى شدن است به كرده خدا و داده وى، و در هيچ حال شاكى نبودن، چنانكه فرموده است كه: و الرّضا، بما اعطى.

يعنى: راضى بودن به آن چه خدا داده است.

و الاّ يعصيه بنعمته، او يخالفه بشي‏ء من امره و نهيه، بسبب نعمته.

و باز از جمله شكر الهى، عصيان نكردن او است به نعمت او. يعنى: نعمت او را به معصيت صرف نكردن، نه نعمتهاى داخلى، مثل آن كه اعضا و جوارح و قوا را به غير آن چه بايد كار فرمود، كار نفرمايد. و به نعمتهاى خارجى مثل آن كه مال را در مصارف نامشروع صرف نكند و اسراف در او جايز نداند.

حاصل آن كه، شكر نه همين گفتن «شكرا للَّه» است، بلكه حقّ شكر آن است كه، جوارح و اعضا را به غير آن چه لايق به او است و شغل او است، مشغول ندارد.

مثل آن كه شغل «زبان» آن است كه: به حقّ متكلّم باشد، يا واجب يا سنّت يا مباح، و از غير اينها، مثل: خبث و هجو و فحش و غيبت، مجتنب و ساكت باشد.

و حقّ «سمع»، آن كه: به شنيدن قرآن و حديث و مسائل شرعي و مدح انبيا و اوصيا و امثال اينها، مشغول باشد و از شنيدن لغو و هجو و خبث و غيبت و كذب، محترز باشد.

و حقّ «چشم»، آن كه: به نظر عبرت به مخلوقات نظر كند و به تلاوت قرآن و حديث و مانند اينها، مشغول شود و از نظر كردن به حرام و اسباب و امتعه ملوك و اهل دنيا، از روى ميل و خواهش، خود را باز دارد. و دل را به ياد خدا و به تحصيل علوم دينيّه و معارف الهيّه متوجّه سازد، از فكرهاى واهيه و شغلهاى زايفه، احتراز نمايد. و به همين قياس (ساير اعضاء).

و كن للَّه عبدا شاكرا على كلّ حال، تجد الله ربّا كريما على كلّ حال.

يعنى: باش تو خداى را، بنده‏اى شاكر در همه حال، در وسعت و تنگى، صحّت و خستگى، تا بيابى او را ربّ كريم. يعنى: هر گاه تو شكر نعمت او بجا آوردى و در هيچ حال، دقيقه‏اى از شكر گزارى فرو گذار نكردى، هر آينه لطف و كرم او شامل حال تو مى‏شود، و در جميع حالات مشمول عواطف او خواهى شد. چنانكه فرموده: لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ (إبراهيم- ۷) يعنى: اگر شما شكر نعمت من بجا مى‏آريد و نعمتهاى مرا در مصارف خير صرف مى‏كنيد، و به ارباب حاجت به قدر مقدور، مدد و اعانت مى‏نمائيد، من زياد مى‏كنم نعمتهاى شما را. و اگر «عياذا باللّه» كفران مى‏ورزيد، نعمتهاى مرا به خلق ظاهر نمى‏كنيد، با وجود قدرت و مكنت، به واسطه خوف پريشانى، در خورش و پوشش به خود و به عيال و متعلّقان، تنگ مى‏گيريد، و به فقرا إحسان نمى‏نمائيد، پس بترسيد از عذاب من، كه عذاب من سخت است كه: إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ (إبراهيم- ۷).

و لو كان عند الله عبادة، يتعبّد بها عباده المخلصون أفضل من الشّكر على كلّ حال، لاطلق لفظه فيهم من جميع الخلق بها، فلمّا لم يكن افضل منها، خصّها من بين العبادات، و خصّ أربابها، فقال تعالى:

غرض از اين بيان، زيادتى مرتبه شكر است بر ساير عبادات، و مى‏فرمايد كه: اگر مى‏بود نزد خداوند عالم، عبادتى و عملى فاضل‏تر از شكر، هر آينه او را جارى مى‏كرد در ميان خلايق. پس چون شكر، فاضل‏تر از همه است، پروردگار عالم تخصيص داد او را به ذكر كردن در قرآن عزيز، و فرمود كه: وَ قَلِيلٌ من عِبادِيَ الشَّكُورُ (سباء- ۱۳).

يعنى: كم است در ميان بندگان من شكور، و «شكور» صيغه مبالغه است. يعنى:

بسيار شكر كننده و نيك شكر كننده. يعنى: كسى كه موصوف باشد به اين صفت، كمياب است. چرا كه دانستى كه «شكر» اطاعت كردن مولى، به جميع جوارح و اعضا، در سرّ و علانيه. و ظاهر است كه عبادت چنينى، بسيار كم و نادر است.

و در ميان علما، خلاف است كه به ازاى شدايد و مصائب و محن، آيا شكر لازم است يا صبر؟ بعضى مى‏گويند كه: شدايد و محن دنيا، چون از جنس نعمت نيست و شكر در برابر نعمت است، پس آن چه به ازاى اينها لازم است، صبر است نه شكر. و بعضى مى‏گويند كه: چون در جنب هر محنتى نعمتى است، پس به ازاى آن نعمت كه در جنب محنت است، شكر واجب است. چنانكه بعضى گفته‏اند كه: هر بليّه، مشتمل است بر چهار نعمت:

يكى- دنيوى بودن، نه اخروى.

دوم- آن كه عظيم‏تر از اين نيست، با آن كه ممكن بود كه از اين عظيم‏تر باشد.

سوم- آن كه موافق رضاى الهى است.

چهارم- اميد ثواب و عوض است، در آخرت.

و بعضى دو نعمت ديگر بر او افزوده‏اند:

يكى- زايل شدن اين محنت.

دوم- از جانب خدا بودن.

و بعضى مى‏گويند كه: سختيهاى دنيا، نعمت است حقيقتا، چرا كه به ازاى اين محنتها و مصائب، در عاقبت منافع عظيمه و مثوبات جزيله مقرّر است. كه مشقّت اين شدائد و محن، در جنب آن عوضها محو و مضمحلّ است. مثل طبيبى كه از براى دفع كوفت صعبى، دواى كريه به مريض دهد و فصدش فرمايد، هر چند دوا كريه است و فصد و حجامت زحمت، امّا در جنب شفا و عافيت، نعمت است. پس به ازاى اينها، شكر لازم است نه صبر تنها. و مؤيّد اين، از حضرت پيغمبر صلّى الله عليه و آله مروى است كه در محنت مى‏گفته‏اند: «الحمد للَّه على ما ساء و سرّ».

و نيز در ميان علما، خلاف است كه فضيلت شكر بيشتر است يا صبر؟ بعضى بر آن هستند كه شكر افضل است و مرتبه شاكر از مرتبه صابر، بلندتر است. و دليل ايشان، آيه مذكور است و نيز در تعريف حضرت نوح صلّى الله عليه و آله، حضرت بارى «عزّ اسمه» فرموده است كه: إِنَّهُ كانَ عَبْداً شَكُوراً (إسراء- ۳)، و در تعريف حضرت إبراهيم صلّى الله عليه و آله فرموده است كه: شاكِراً لِأَنْعُمِهِ (نحل- ۱۲۱).

و دليل ديگر، قول مشهور است كه: «ان أنعم فاشكر، احبّ إلىّ من ان ابتلى فاصبر»، يعنى: اگر نعمت داده شوم من و شكر آن نعمت بجا آرم، به از آن است كه مبتلى شوم به بلايى و صبر كنم.

و بعضى مى‏گويند كه: مرتبه صبر، بلندتر از مرتبه شكر است و ثواب آن بيشتر، چرا كه مشقّت صبر عظيم‏تر است، پس به مقتضاى: «افضل الاعمال أحمزها»، ثواب صبر، بيشتر باشد و مرتبه او فاضل‏تر. و ديگر آن كه خداى تعالى تعريف صبر كرده است و فرموده كه: إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ (زمر- ۱۰)، و نيز فرموده است كه: وَ الله يُحِبُّ الصَّابِرِينَ (آل عمران- ۱۴۶)، امّا حقّ آن است كه هر صابر، شاكر است و هر شاكر، صابر، چرا كه معنى شكر، تعظيم منعم است و بازداشتن نفس از عصيان منعم. پس شاكر از آن حيثيّت كه تعظيم منعم كرده است، شاكر است و از آن حيثيّت كه منع نفس كرده است از عصيان، و خلاف رضاى او به عمل نياورده است، صابر است. از اينجا رسيد كه هر شاكر، صابر است. امّا بيان عكس كه هر صابر، شاكر است، آن است كه صبر نمى‏باشد مگر در برابر محنتى، و هر محنت چنانكه مذكور شد، يا نفس نعمت است يا متضمّن نعمت و در برابر نعمت، شكر لازم. پس بنا بر اين هر صابر، شاكر باشد و از اين تحقيق، جواب خلاف اوّل هم ظاهر شد، چرا كه هر گاه هر شاكر، صابر باشد و هر صابر، شاكر و هيچيك از هم جدا نباشند، پس نزاع ميان فريقين نيست مگر لفظى، نه معنوى.

و تمام الشّكر اعتراف لسان السّرّ خاضعا للَّه تعالى، بالعجز عن بلوغ ادنى شكره، لانّ التّوفيق للشّكر نعمة حادثة، يجب الشّكر عليها، و هي اعظم قدرا و اعز وجودا من النّعمة الّتي من أجلها وفّقت له، فيلزمك على كلّ شكر شكر اعظم منه، الى ما لا نهاية له.

مى‏فرمايد كه: فرد كامل شكر، اعتراف كردن است از روى عجز و انكسار، به عاجز بودن خود از رسيدن به كمترين پايه‏اى از مراتب شكر، و به مقتضاى: «العجز عن درك الادراك ادراك»، اظهار عجز خود كردن و از روى عجز و نياز، به جناب او ناليدن و عرض كردن كه: خداوندا، مرا قدرت و توانايى كمترين پايه شكر تو نيست و قدرت اداى شكر يك نعمت تو ندارم، چه جاى بيشتر. چرا كه در اداى شكر يك نعمت از نعمتهاى تو، محتاجم به توفيق دادن تو مرا بر اداى آن شكر، و آن توفيق هم، نعمتى است از جانب تو به من، به ازاى او هم شكرى لازم، و همچنين. و توقّع از جناب تو، آن است كه فراخور حوصله و قدرت ما، با ما سلوك كنى و زايد بر او از ما نطلبى.

مستغرقا في نعمه، قاصرا عاجزا عن درك غاية شكره.

و نيز از جمله شكر الهى، اعتراف نمودن شاكر است به آن كه او، مستغرق نعمتهاى او است و در هيچ آنى از آنات نيست كه به نعمتهاى جسيمه او، متنعّم و به تفضّلات عظيمه او، متفضّل نباشد.

و انّى يلحق شكر العبد نعمة الله؟ و متى يلحق صنيعه بصنيعه؟ و العبد ضعيف لا قوّة له ابدا الاّ باللّه.

يعنى: كجا مى‏رسد شكر بنده ضعيف، به پايه نعمت جسيم عظيم الهى؟! و كى مى‏تواند رسيد كار بنده كه شكر باشد، به كار الهى كه نعمت باشد؟! چرا كه بنده حقير و ضعيف است و در نهايت ناتوانى، و خداوند عالم بزرگ است و در غايت بلندى. چنانكه ميان خودشان مناسبت مفقود است، در ميان فعلشان نيز، ملايمت معدوم است. و چنانكه او غنىّ مطلق است، اين محتاج مطلق است، و قدرت هيچ كار ندارد، مگر به مدد او. پس با وجود اين همه مباينت، چه طور فعلش مناسب فعل او باشد؟! و كارش ملائم كار او؟!

و الله غنىّ عن العبد، قوىّ على مزيد النّعم على الابد، فكن للَّه عبدا شاكرا.

يعنى: چون، دانستى كه خداوند عالم غنىّ مطلق است و انحاى احتياج از او مسلوب است، پس به طاعت و بندگى بنده، احتياج ندارد. و چون قادر مطلق است و به همه ممكنات توانا است، قدرت دارد بر زياد كردن نعمتهاى بندگان. پس هر گاه خداوند عالم، غنىّ مطلق باشد و تو در جميع چيزها محتاج به او باشى و او از تو مستغنى باشد، پس بر تو لازم است كه، دقيقه‏اى از شكر گزارى او فرو نگذارى، و به هر چه مأمورى بجا آرى، تا كارهاى تو از او ساخته گردد. و در دنيا مخذول و در آخرت مغبون نباشى. و به اين معانى مذكوره اشاره كرد و گفت:

على هذا الأصل ترى العجب.

يعنى: هر گاه تو به اين اصل عمل كردى و شكر نعمت الهى بجا آوردى، مى‏بينى عجب، كه در شكر، بركت در مال و عمر باشد و در كفران خسران و نقصان، چنانكه به تفضيل مذكور شد.