قرآن کریمبه زبان فارسی

باب هشتاد و دوم در تقوى

مصباح الشریعه — منسوب به امام جعفر صادق (ع) — ترجمه عبدالرزاق گیلانی

قال الصّادق عليه السّلام: التّقوى على ثلاثة أوجه، تقوى باللَّه في الله، و هو ترك الحلال فضلا عن الشّبهة، و هو تقوى خاصّ الخاصّ، و تقوى من الله، و هو ترك الشّبهات فضلا عن الحرام، و هو تقوى الخاصّ، و تقوى من خوف النّار و العقاب، و هو ترك الحرام، و هو تقوى العامّ، و مثل التّقوى كماء يجرى في نهر، و مثل هذه الطّبقات الثّلاث في معنى التّقوى، كأشجار مغروسة على حافّة ذلك النّهر من كلّ لون و جنس، و كلّ شجر منها يستمصّ من ذلك النّهر على قدر جوهره، و طعمه و لطافته و كثافته، ثمّ منافع الخلق من تلك الاشجار و الثّمار على قدرها و قيمتها، قال الله تعالى: صِنْوانٌ وَ غَيْرُ صِنْوانٍ يُسْقى‏ بِماءٍ واحِدٍ وَ نُفَضِّلُ بَعْضَها عَلى‏ بَعْضٍ في الْأُكُلِ. فالتّقوى للطّاعات كالماء للاشجار، و مثل طبائع الاشجار و الثّمار في لونها و طعمها، مثل مقادير الايمان، فمن كان اعلى درجة في الايمان، و أصفى جوهرا بالرّوح كان اتقى، و من كان اتقى كانت عبادته أخلص و اطهر، و من كان كذلك كان من الله اقرب، و كلّ عبادة غير مؤسّسة على التّقوى فهي هباء منثور، قال الله تعالى:

(أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْيانَهُ عَلى‏ تَقْوى‏ من الله وَ رِضْوانٍ خَيْرٌ، أَمْ من أَسَّسَ بُنْيانَهُ عَلى‏ شَفا جُرُفٍ هارٍ)

و تفسير التّقوى ترك ما ليس بأخذه بأس حذرا عمّا به بأس، و هو في الحقيقة طاعة بلا عصيان، و ذكر بلا نسيان، و علم بلا جهل مقبول غير مردود.

شرح

قال الصّادق عليه السّلام: التّقوى على ثلاثة أوجه، تقوى باللَّه في الله، و هو ترك الحلال فضلا عن الشّبهة، و هو تقوى خاصّ الخاصّ، و تقوى من الله، و هو ترك الشّبهات فضلا عن الحرام، و هو تقوى الخاصّ، و تقوى من خوف النّار و العقاب، و هو ترك الحرام، و هو تقوى العامّ.

حضرت امام صادق عليه السّلام مى‏فرمايد كه: تقوى بر سه گونه است:

يكى- تقواى باللّه في الله است. يعنى: در راه خدا و از براى خدا، از هر چه غير خدا است گذشتن، و هر كه به اين مرتبه رسيد، ترك مى‏كند حلال را و پيرامون حلال نمى‏گردد به واسطه ترس افتادن به حرام و شبهه، و اين مرتبه، اعلاى مرتبه تقوى است و اين را «تقواى خاصّ الخاصّ» مى‏گويند، و اين مرتبه بسيار كمياب است.

دوم- تقواى من الله است و اين گذشتن از شبهه است به واسطه خوف از حرام، و اين تقواى خواصّ است.

سوم- تقواى از جهنّم است و از عذاب. يعنى: ترك حرام مى‏كند به واسطه ترس عذاب و عقاب، و اين تقواى عوام النّاس است.

و مثل التّقوى كماء يجرى في نهر، و مثل هذه الطّبقات الثّلاث في معنى التّقوى، كأشجار مغروسة على حافّة ذلك النّهر من كلّ لون و جنس، و كلّ شجر منها يستمصّ من ذلك النّهر على قدر جوهره، و طعمه و لطافته و كثافته، ثمّ منافع الخلق من تلك الاشجار و الثّمار على قدرها و قيمتها.

مى‏فرمايد كه: تقوى و پرهيزكارى، مانند آبى است كه در نهرى روان باشد و اين سه مرتبه از تقوى، مانند درختانى است كه بر لب آن جدول، مغروس باشند، چنانكه هر كدام از اين درختان به قدر كثافت و لطافت و موافقت جوهر ذاتى و طعم جبلّى، آب از آن جدول مى‏كشند و مى‏مكند و خلايق از هر كدام از اين درختان به اختلاف، منتفع مى‏شوند. همچنين نيز هر كسى به قدر طهارت و نزاهت نفس و به قدر رياضات و مجاهدات با نفس، به مرتبه‏اى از مرتبه‏هاى تقوى مى‏رسند.

قال الله تعالى: خداوند عزيز، در قرآن عزيز، فرموده كه: صِنْوانٌ وَ غَيْرُ صِنْوانٍ يُسْقى‏ بِماءٍ واحِدٍ وَ نُفَضِّلُ بَعْضَها عَلى‏ بَعْضٍ في الْأُكُلِ. (رعد- ۴)

«صنوان» شاخه‏هاى چندى است كه از يك اصل رسته باشد و «غير صنوان» به خلاف اين. يعنى: متفرق الأصول باشد و هر شاخى از بيخى رسته باشد، آب داده مى‏شوند اين درختان و زروع، به يك آب و تفضيل مى‏دهيم بعض از آن را بر بعض ديگر در ميوه، به حسب شكل و رنگ و طعم. يعنى: با وجود آن كه همه از يك آب مى‏خورند، در صفات مختلف هستند. پس اين نيز دلالت مى‏كند بر وجود صانع حكيم، چه اختلاف آن با اتّحاد اصول و اسباب نيست، مگر به تخصيص دادن قادر مختار و حكيم على الاطلاق به موافق حكمت و مصلحت.

در «تبيان» مذكور است كه: اين مثل بنى آدم است كه ايشان در اصوات و اخلاق و مقادير و در الوان و اشكال و هيئات، مختلف هستند با وجود آن كه پدر ايشان يكى است.

ابن ابى حمّاد، كه از مخالفين است به چند واسطه از جابر روايت مى‏كند كه او گفت كه: من از رسول خدا صلّى الله عليه و آله شنيدم كه خطاب به علىّ بن ابى طالب عليه السّلام كرده فرمود كه: اى على، مردمان همه از درختان متعدّدند و من و تو از يك درختيم، و اين آيه را تلاوت كرد.

حاصل آن كه تقوى از براى عبادت الهى مثل آب است، چنانكه حيات نباتات و حيوانات به آب است و بى آب، طراوت و نضارت ندارند. همچنين حيات عبادت به تقوى و پرهيزكارى است و عبادت بى تقوى اعتبار ندارد و از نضارت و كيفيّت خالى است و اختلاف طبقات تقوى، مثل اختلاف طبقات درختان مختلف است كه بر لب جدول مغروس باشند. هر كه ايمانش كامل‏تر است، تقوايش بيشتر است و هر كه در مرتبه اعلاى ايمان است در مرتبه اعلاى تقوى است، كه مرتبه اوّل تقوى باشد. و هر كه در مرتبه وسط ايمان است در مرتبه وسط تقوى است كه تقواى ثانى است، و هر كه در مرتبه ادناى ايمان است در مرتبه ادناى تقوى است كه مرتبه سوم تقوى باشد. و به اين معانى اشاره كرد كه: فالتّقوى للطّاعات كالماء للاشجار، و مثل طبائع الاشجار و الثّمار في لونها و طعمها، مثل مقادير الايمان، فمن كان اعلى درجة في الايمان، و أصفى جوهرا بالرّوح كان اتقى، و من كان اتقى، و من كان اتقى كانت عبادته أخلص و اطهر، و من كان كذلك كان من الله اقرب، و كلّ عبادة غير مؤسّسة على التّقوى فهي هباء منثور.

يعنى: تقوى از براى طاعت و عبادت، همچو آب است از براى درختان، و چنانكه اختلاف درختان در طبيعت و در ميوه و در لون و طعم، به سبب اختلاف درختان است در مكيدن آب، همچنين اختلاف طبقات ايمان، سبب است از براى اختلاف تقوى. يعنى: هر كه درجه ايمانش اعلى است و جوهر روحش صاف‏تر است، بيشتر خواهان تقوى است، و هر كه تقوايش بيشتر است، عبادت او خالص‏تر است و هر كه عبادت او خالص‏تر و پاكتر است، قرب او به خدا بيشتر است. و هر عبادتى كه اساس او بر تقوى نيست، آن عبادت مثل غبارى است كه در روى هوا پهن است، يعنى قدر و اعتبار ندارد.

قال الله تعالى: أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْيانَهُ عَلى‏ تَقْوى‏ من الله وَ رِضْوانٍ خَيْرٌ، أَمْ من أَسَّسَ بُنْيانَهُ عَلى‏ شَفا جُرُفٍ هارٍ. (توبه- ۱۰۹)

چنانكه خداى تعالى در قرآن مجيد فرموده كه: آيا هر كسى كه اساس افكند بناى دين خود را بر ترسكارى از خداى و خشنودى او، (كه قاعده‏اى است محكم) بهتر است، يا آن كه اساس نهد دين خود را بر كناره رودى كه زيرش به مرور سيل، تهى شده و ظاهرش به جاى خود ايستاده باشد و شكافته شده باشد و نزديك بود، به افتادن.

و تفسير التّقوى ترك ما ليس بأخذه بأس حذرا عمّا به بأس، و هو في الحقيقة طاعة بلا عصيان، و ذكر بلا نسيان، و علم بلا جهل مقبول غير مردود.

مى‏فرمايد كه: معنى تقوى، ترك كردن هر چيزى است كه در كردن او باكى نباشد، به واسطه خوف افتادن در چيزى كه در او باك باشد. حاصلش ترك شبهات است به واسطه ترس افتادن به محرّمات، چنانكه گفته‏اند: «من رتع حول الحمى كاد ان يقع فيه»، يعنى: هر حيوانى كه مى‏چرد در حوالى قرق، نزديك است كه بيفتد در قرق.

و نيز فرموده است كه: تقوى تنها به جاى عبادت است، و تقوى را از براى متّقى عبادت مى‏نويسند، هر چند مشغول عبادت ديگر نباشد. چرا كه عبادت، عبارت از اتيان به اوامر است و اجتناب از مناهى، و متّقى در همه حال به او صادق است كه چنين است، پس در همه حال به او صادق است كه در عبادت است و از عبادت منفكّ نيست.

و نيز از براى متّقى ذكرى است كه هرگز فراموشى ندارد، چرا كه ذكر به ياد خدا بودن است و متّقى تا ياد خدا نباشد، اجتناب از شبهات و محرّمات نمى‏كند، پس او هميشه در حكم ذاكر است.

و نيز از براى متّقى علمى است كه مخلوط به جهل نيست، چرا كه نتيجه علم كه اتيان به مأمورات و انتهاء از منهيّات است، از براى او حاصل است و نتيجه جهل كه اتيان به ضدّ اينها است از او منتفى، پس حقّ است كه: متّقى عالم است و جاهل نيست.

و نيز عملهاى متّقى همه مقبول است و ردّ ندارد، چه قبول عمل چنانكه گذشت به تقوى است و تقوى در او موجود.