قرآن کریمبه زبان فارسی

۱۰۴-الحكایة و التمثیل

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
گفت یك روزی سلیمان كای الهبهر من ابلیس را آور براه
تا چو هر دیوی شود فرمانبرمبی پری جفتی نهد سر در برم
حق بدو گفتا مشو او را شفیعتاكنم در حكم تو او را مطیع
عاقبت ابلیس شد فرمان برشگشت چون باد ای عجب خاك درش
گرچه چندانی سلیمان كار داشتكز زمین تا عرش گیر و دار داشت
مسكنت را قدر چون بشناخت اوقوت از زنبیل بافی ساخت او
خادمش یك روز در بازار شداز پی زنبیل او در كار شد
گرچه بسیاری بگشت از پیش و پسعاقبت نخرید آن زنبیل كس
بازگشت و سوی او آورد بازشد گرسنگی سلیمان را دراز
روز دیگر دیگری بهتر ببافتتا خریداری تواند بو كه یافت
برد خادم هر دو بازاری نبودتا بشب گشت و خریداری نبود
چون نمی‌آمد خریداری پدیدضعف شد القصه بسیاری پدید
شد ز بی قوتی سلیمان دردناكآمدش بی قوتی در جان پاك
حق تعالی گفتش آخر حال چیستكز ضعیفی بر تو دشوارست زیست
گفت نان می‌بایدم ای كردگارگفت نان خور چند باشی بیقرار
گفت یا رب نان ندارم در نگرگفت بفروش آن متاعت نان بخر
گفت زنبیلم فرستادم بسینیست این ساعت خریدارم كسی
گفت كی زنبیل باید كار رابنده كرده مهتر بازار را
بی شكی شیطان چو محبوس آیدتكار دنیا جمله مدروس آیدت
چونبود در بند ابلیس پلیدكی توان كردن فروشی یا خرید
كار دنیا جمله موقوف ویستنهی منكر امر معروف ویست