سالك صادق دم نیكوسرشتآمد از صدق طلب پیش بهشت
گفت ای خلوت سرای دوستانپای تا سر بوستان در بوستان
خاك روب كوی تو باغ ارمتشنۀ یك قطرۀ تو جام جم
آب حیوان خاك باشد بردرتنیم مرده ز اشتیاق كوثرت
جملۀ تن روحو ریحانی همهجان عالم عالم جانی همه
آسیای چرخ سرگردان تراباغبانی خازن و رضوان ترا
عالمی حوران و غلمان نقد توجمله رادل بر وفای عقد تو
آنچه هرگز آدمی نشنیده استنه كسی دانسته ونه دیده است
آن نشان در سایۀ تو میدهندنور از سرمایۀ تو میدهند
طوطی جان طالب معنی توتا ابد طوبی له از طوبی تو
دار حیوانی سرای زندگیذره ذره از تو جای زندگی
هركجا سریست در هر دو جهانهست در هر ذرۀ تو بیش از آن
مرغ بریانت چو خوردی زنده شدلاجرم چون زنده شد پرنده شد
چون می و شیر و عسل داری روانآب در جوی تو بینم این زمان
این همه زینت كه از طاعت تراستوین همه عزت كه هر ساعت تراست
میتوانی گر مرادرمان كنیكار جان دردمند آسان كنی
شد بهشت از قول سالك بیقراربركشید از سینه آهی مشكبار
گفت ای جویندۀ زیبا سرشتمن بهشتم آنچه دیدم از بهشت
تا بكی بینی تو زیبائی شمعمینهبینی سوز و تنهائی شمع
من چو در دردم مرا درمان چه سودروح چون میسوزدم ریحان چه سود
غیب خواهم سر بغیرم میدهدعشق خواهم لحم طیرم میدهد
گه زجوی میخرابم ماندهگه ز شیری مست خوابم مانده
طفل را در خواب از شیری كنندمست را از خمر تدبیری كنند
بیشتر اصحابم ابله آمدنداهل دین از من منزه آمدند
سلسله سازند رو یا روی منتا كشند اهل دلی را سوی من
نیستم فی الجمله جز دار السلامگر رسد سلمان بمن اینم تمام
هركه پیش من فرودآورد سرلقمۀ اول دهندش از جگر
بار اول كوزه در دردی زنندتا جگر خواران دم خردی زنند
آنكه از من راه زد یك گندمشهست سیصد سال نیش كژدمش
سالكا از من چه میجوئی برومن ندانم تا چه میگوئی برو
سالك آمد پیش پیر نیك نامحال خود برگفت پیش او تمام
پیر گفتش هست فردوس منیرعرصۀ دعوت سرای دار و گیر
در بهشت است آفتاب لایزالیعنی از حضرت تجلی جمال
هركه اینجا آشنائی یافت اوزان تجلی روشنائی یافت او