قرآن کریمبه زبان فارسی

۱۲۲-الحكایة و التمثیل

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
گفت هارون عشق مجنون میشنودآن هوس او را چو مجنون در ربود
خواست تا دیدار لیلی بند اوپیش لیلی یك نفس بنشیند او
خواست لیلی را و چون كردش نگاهسهل آمد روی او در چشم شاه
خواند مجنون را و گفت ای بیخبرنیست لیلی را جمالی بیشتر
تو چنین مست جمال او شدیوز جنونی درجوال او شدی
ترك او گیر و مدارش نیز دوستزانكه بر هم نیم تركی صد چواوست
گفت تو كی دیدی آن رخسار راعشق مجنون باید آن دیدار را
تا نیاید عشق مجنونی پدیدكی شود لیلی بخاتونی پدید
نیست نقصان در جمال آن نگارهست نقصان در نظر ای شهریار
گر بچشم من ببینی روی اوتوتیا سازی ز خاك كوی او
زشت بادا روی لیلی در جهانتا بماند خوبی اودر نهان
زشت اگر ننماید او ای پادشاهپس شود خلق جهان مجنون راه
بود نابینا بسی در هر پسیلیك چون یعقوب بایستی كسی
تا چو بوی پیرهن پیدا شودچشمش از بوئی چنان بینا شود
گر توانی ای امیرالمؤمنینجاودانم دیدۀ ده دور بین
تا بدان دیده ز یك یك ذره چیزنقد بینم روی لیلی جمله نیز