قرآن کریمبه زبان فارسی

۱۹۳-الحكایة و التمثیل

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
هندوئی بودست چون شوریدۀدر مقام عشق صاحب دیدۀ
چون براه حج برون شد قافلهدید قومی در میان مشغله
گفت ای آشفتگان دلربایدر چه كارید و كجا دارید رای
آن یكی گفتش كه این مردان راهعزم حج دارند هم زینجایگاه
گفت حج چبود بگو ای رهنمایگفت جائی خانۀ دارد خدای
هركه آنجا یك نفس ساكن شوداز عذاب جاودان ایمن شود
شورشی در جان هندوی اوفتادز آرزوی كعبه در روی اوفتاد
گفت ننشینم بروز و شب ز پایتا نیارم عاشق آسا حج بجای
همچنان میرفت مست و بیقرارتا رسید آنجا كه آنجا بود كار
چون بدید او خانه گفتا كو خدایزانكه او را می‌نبینم هیچ جای
حاجیان گفتند ای آشفته كاراو كجادر خانه باشد شرم دار
خانه آن اوست او در خانه نیستداند این سر هر كه او دیوانه نیست
زین سخن هندو چنان فرتوت شدكز تحیر عقل او مبهوت شد
هر نفس میكرد هر ساعت فغانخویشتن بر سنگ میزد هر زمان
زار میگفت ای مسلمانان مرااز چه آوردید سر گردان مرا
من چه خواهم كرد بی او خانه راخانه گور آمد كنون دیوانه را
گر من سرگشته آگه بودمیاین همه راه از كجا پیمودمی
چون مرا اینجایگه آورده‌ایدبی سر وبن سر بره آورده‌اید
یا مرا با خانه باید زین مقامیا خدای خانه باید والسلام
هرچه او در چشم جز صانع بودگر همه صنعت بود ضایع بود
تاكه جان داری ز صانع روز و شبجان خود را چشم صانع بین طلب