قرآن کریمبه زبان فارسی

۲۵۵-المقالة الخامسة و العشرون

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
سالك آمد پیش حیوان دردناكنه امید امن ونه بیم هلاك
طالب اوحی شده دل پر شعاعسبع هشتم باز میجست از سباع
گفت ای جویندگان راهبردر ركوع استاده جمله كارگر
از چرا و چند معزول آمدهدر چرای خویش مشغول آمده
در زمین گاو سیاهی از شماستزیر بار گاو ماهی از شماست
بر فلكتان گاو و ماهی نیز هستدب و شیر و هرچه خواهی نیز هست
زیر و بالا سر بسر بگرفته‌ایدكوه و صحرا خشك و تر بگرفته‌اید
گه شما را نیز ظاهر یك خلفناقة اللّه بس بود در پیش صف
خود مپرسید از سگ اصحاب كهفزانكه جانی دارد او بر عشق وقف
از شما پیغامبری را اینت نامگوسفندی میشود قایم مقام
وز شما یك ماهی پاكیزه جاییونسی را میشود خلوت سرای
وز شما بزغالۀ بریان بزهرمیكند آگاه احمد را ز قهر
شاخ دولت از شما بر میدهدمشك آهو گاو عنبر میدهد
چون كسی در راه دولت یار گشتدیگری را هم تواند یار گشت
هست روی دولت از سوی شمادولتی میخواهم از كوی شما
چون شنید این حال مشكل جانورشد زخود زین حال حالی بیخبر
گفت ای هم بی خبر هم بی ادبكس ز گاو و خر گهر دارد طلب
ما همه دزد ره یكدیگریمیكدگر را می‌كشیم و می‌خوریم
سر بعالم در نهاده بیقرارنیست ما را جز خور و جز خفت كار
آنچه می‌جوئی تو اینجا آن مجویگوهر دریائی از صحرا مجوی
صد هزار از ما بمیرد زار بارتا شود یك ره براقی آشكار
گر بلندی یافتست از ما كسیحكم نتوان كرد بر نادر بسی
از خر و از گاو نتوان یافت رازپس سر خود گیر زود ای سرفراز
سالك آمد پیش پیر بخردانقصۀ بر گفتش از خیل ددان
پیر گفتش هست حیوان و سباعز آتش نفس مجوسی یك شعاع
نفس كافر سركشی دارد مدامگر سر اندازیش سر بنهد تمام
گه مسلمانی دهی گه زر دهیتا كه یك لقمه بدین كافر دهی
گر طعام نفس خوش گر ناخوشستچون گذر بر نفس دارد آتشست
خوش مده نفس مجوسی را طعامتا نبینی ناخوشی او تمام