شد جوانی پیش پیری نامداردید او را كرده در كنجی قرار
بود تنها هیچكس با او نبودیك نفس یك همنفس با او نبود
گفت تنها مینگردی تنگدلپیر گفتش ای جوان سنگدل
با خدای خویش دایم در حضورچون توان شد تنگدل از پیش دور
هركه او با همدم خود همبرستیك دم از ملك دو كونش خوشترست