قرآن کریمبه زبان فارسی

۳۴-الحكایة و التمثیل

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
پیش ذوالقرنین شد مردی دژمسیم خواست از شاه عالم یك درم
شاه كان بشنود گفت ای بی خبراز چو من شاهی كه خواهد این قدر
گفت پس شهری ده و گنجی مراتا براید كار بی رنجی مرا
گفت چندینی بشاه چین دهندتو كه باشی تا ترا چندین دهند

٭٭٭

سالك سرگشته چون اینجا رسیدرخت همت هرچه بد اینجا كشید
روی از پس رفتنش ممكن نبودور ز پس میرفت دل ساكن نبود
ره بپیشان بردنش امكان نداشتزانكه هیچ این ره سروپایان نداشت
دید عالم عالم از خون موج زنگاه عرش و گاه گردون موج زن
صد هزاران عالم پر شور بودجای زاری بد نه جای زور بود
لاجرم انبان زاری برگرفتدر بدر بی زور زاری درگرفت
خویشتن را رسته دید اول ز بندلاجرم بر شد برین دود بلند
پر شد از پندار وسودا در گرفتزان بدین زودی ز بالا درگرفت
اول آغازی نهاد از جبرئیلصدقه می‌جست او چو ابناء السبیل
در بدر میرفت تا پایان كاربشنو اكنون قصه از پیشان كار