گفت وقت حلق خلقی در حجازبهر سنت موی میكردند باز
از یكی پرسید آن مجنون راهكز چه اندازید موی اینجایگاه
گفت موی افكندن اینجا سنت استترك این سنت دلیل محنت است
چون شنود القصه آن دیوانه رازگفت ای مشتی گدای بی نیاز
حلقه سر گر سنتی آمد نه خردپس فریضه ریش میباید سترد
زانكه در ریش تو چندان باد هستكان بلای صد دل آزاد هست
زینچه گفتم بر شما صد منّت استكاین فریضه بهتر از صد سنت است
كار كن چون وقت كارت این دمستزانكه این یك دم ترا صد عالمست
تاكی از خواب هوس بیدار شوهمچو بیداران دین در كار شو
گر نخواهی كشت كرد امروز توچون كنی فردا میان سوز تو