قرآن کریمبه زبان فارسی

۴۱۲-الحكایة و التمثیل

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
آن گدائی چون برست از نان و آببعد مرگ او كسی دیدش بخواب
گفت حق با تو چه كرد ای مهربانگفت چون رفتم بر حق گفت هان
پیشم آور تا چه آوردی مراگفتم آخر من چه دارم ای خدا
قرب پنجه سال رفتم در بدرراه پیمودم جهانی سر بسر
جمله می‌گفتند ای مرد گدانیست ما را نان پدید آرد خدا
مردمان نانم ندادندی بسیبا تو كردندی حوالت هر كسی
چون حوالت باتو آمد روز و شباز گدائی میكنی چیزی طلب
جمله گفتندی خدا بدهد تراپس بده گر میدهی ای پادشاه
شاه هرگز از گدا چیزی نخواستگر نخواهد خالق شاهان رواست
چون حوالت با تو آمد در پذیروین گدا را دست گیر ای دست گیر
پادشاها چون همه هیچیم ماسر ز فرمان تو چون پیچیم ما
قدرت وعلم وارادت چون تراستهرچه خواهی می‌توانی كرد راست
گرچه كردم جرم بسیار ای خدایقادری ناكرده انگار ای خدای
هست جود و فضل تو بحری عظیمدر بر آن كی بود امكان بیم