قرآن کریمبه زبان فارسی

۴۱۴-الحكایة و التمثیل

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
آن یكی اعرابئی از عشق مستحلقۀ كعبه درآورده بدست
زار می‌گفت ای خدای ذوالعلوكردم آن خویش من آن تو كو
گر بحج فرمودیم حج كرده شدآنچه فرمودی بجای آورده شد
ور مرا در عرفه بایست ایستادایستادم دادم از احرام داد
سعی آوردم بقربان آمدمرمی را حای بفرمان آمدم
ور طواف و عمره گوئی شد تمامخود دگر از من چه آید والسلام
از در خود بی نصیبم می مدارآن من بگذشت آن خود بیار
خالقا آنچ از من آمد كرده شدعمر رفت و نیك یابد كرده شد
چند مشتی خاك را دلریش توخون دود از رگ كه آرد پیش تو
گر جهانی طاعت آرم پیش بازتو زجمله بی نیازی بی نیاز
ور بود نقدم جهانی پرگناهتو از آن مستغنئی ای پادشاه
چون بعلت نیست نیكوئی ز توبد نبیند هیچ بدگوئی زتو
آنچه توفیق توام از بحر جودشد مدد گر آمد از من در وجود
این دم اكنون منتظر بنشسته‌امدل ندارم زانكه در تو بسته‌ام
بادرت افتاد كارم این زمانهیچ در دیگر ندارم این زمان
تو چنین انگار كاین دم آمدمگرچه بس دیر آمدم هم آمدم
چون بعلت نیست از تو هیچ كارعفو كن بیعلتی ای كردگار
گرچه كفر من گناه من بسستعین عفوت عذرخواه من بسست
گر مرا یك ذره دولت میدهیپس بده چون نه بعلت میدهی
خشك شد یارب ز یاربهای مندر غم تر دامنی لبهای من
می‌روم گمراه ره نایافتهدل چو دیوان جز سیه نایافته
ره نمایم باش و دیوانم بشویوز دو عالم تختۀ‌جانم بشوی
بی نهایت درد دل دارم ز توجان اگر دارم خجل دارم ز تو
عمر در اندوه تو بردم بسركاشكی بودیم صد عمر دگر
تادر اندوهت بسر می‌بردمیهر زمان دردی دگر می‌بردمی
مانده‌ام از دست خود در صد زحیردست من ای دستگیر من تو گیر