قرآن کریمبه زبان فارسی

۵۵-الحكایة و التمثیل

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
در رهی میرفت محمود از پگاهدر میان راه خلقی دید شاه
آن یكی را زار می‌آویختندسرنگون از دار می‌آویختند
چون نظر افتاد بر وی شاه راخواست او مر عزم كردن راه را
مرد حالی بانگ زد از زیر دارگفت می‌بینند خلقم ده هزار
هم تو می‌بینی مرا ای دادگرنیست فرقی زین نظر تا آن نظر
چون نظر از پادشاه آید پدیدنیست ممكن گر گناه آید پدید
آن سخن محمود را دلشاد كردلاجرم دادش دیت و آزاد كرد
چون كشنده گشت فارغ از گناهدست محكم كرد در فتراك شاه
شاه گفتش چون برستی از خطرپای در ره نه چه میخواهی دگر
گفت من زینجا كجادانم شدنیك زمان دور از تو نتوانم شدن
گفت ای احمق ترا با من چكارگفت من خود با تودارم كار وبار
زانكه من آزاد كرد خسروماز كرم تو دادۀ جانی نوم
از خودم گر دور گردانی بزورزنده انگارم كه در كردی بگور
ورنه گرمی دی بگو بخشیدۀ خونتادر آویزند از دارم نگون
هركه شد آزاد كرد خاص توبد نبیند نیز از اخلاص تو
من كنون آزاد كرد این درمتا كه جان دارم از این درنگذرم