قرآن کریمبه زبان فارسی

۶۱-الحكایة و التمثیل

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
در زمستان یك شبی بهلول مستپای در گل می‌شد و كفشی بدست
سائلی گفتش كه سر داری براهتو كجا خواهی شدن زین جایگاه
گفت دارم سوی گورستان شتابزانكه آنجا ظالمیست اندر عذاب
میروم چون گور او پر آتش استگرم گردم زانكه سر ما ناخوش است
آن یكی را این چنین مرگی بودوان دگر را مرگ او برگی بود
ظلم آتش در درونت افكنددر میان خاك و خونت افكند
گر چه راه ظلم از پیشان رودهركه آن ره رفت سرگردان رود