عیسی مریم كه بودی شاد اوچون زمرگ خویش كردی یاد اوبا چنان بسطی كه بودی حاصلشآن چنان بیمی فتادی در دلشكز عرق آغشته گشتی جای اووان عرق خون بود سر تا پای او