قرآن کریمبه زبان فارسی

۸۴-الحكایة و التمثیل

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
گفت چون تابوت موسی بر شتابدید فرعونش كه می‌آورد آب
چارصد زیبا كنیزك همچو ماهایستاده بود پیش او براه
گفت با آن دلبران دلنوازهركه آن تابوتم آرد پیش باز
من ز ملك خویش آزادش كنمبی غمش گردانم و شادش كنم
چارصد دلبر بیك ره تاختندخویش را در پیش آب انداختند
گرچه رفتند آن همه یك دلنوازشد بسبقت پیش آن تابوت باز
برگرفت از آب و در پیشش نهادپیش فرعون جفا كیشش نهاد
لاجرم فرعون عزم داد كردچارصد مه روی را آزد كرد
سائلی گفتا كه ای عهدت درستگفته بودی هركه تابوت از نخست
پیشم آرد باز دلشادش كنمخلعتش در پوشم آزادش كنم
كارچون زان یك كنیزك گشت راستچارصد را دادن آزادی چراست
گفت اگرچه جمله درنایافتندنه ببوی یافتن بشتافتند
جمله را چون بود امید یافتنبر همه باید چو شمعی تافتن
گر یكی زان جمله ماندی ناامیدشب شدی بر چشم او روز سپید
لاجرم گردن گشادم جمله راخط آزادی بدادم جمله را
آن لعین گر رحمتی در سینه داشتزان چه مقصودش چو حق را كینه داشت
خلق عالم آشكارا و نهانجمله خواهانند حق رادر جهان
جمله او را خواستند او می‌نخواستتا نخواهد او نیاید كار راست
بادلی پر مهر فرعون لعینخواست از جان قرب رب العالمین
لیك چون حق می‌نخواست او را چه سودكانچه بودش آرزو او را نبود
كار از پیشان اگر بگشایدتهر دمی صد گونه در بگشایدت