قرآن کریمبه زبان فارسی

۹-فی فضیلة امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
آنكه خاك پای او عیوق بودخواجۀ هر دو جهان فاروق بود
عارفی در امر معروف آمدهواقفی اما نه موقوف آمده
حق تعالی جمله دادش داده بودلاجرم حق آنچه دادش داد بود
عین دلش خلق را عین الحیاتعین نامش حل عقد مشكلات
این خطاب آن كه حق كردی خطاببر زفان روشن ترش از آفتاب
چون زفان حق زفان او رواستدیدۀ حق نیز آن او رواست
چون زفان و دیدۀ زین سان بودقصۀ یاساریه آسان بود
گر سخن چون وحی خواهی قول اوستدیو گشته لال از لاحول اوست
سایۀ ذاتش چنان سر تیز بودكز نهیبش دیو را پرهیز بود
سایه كز بالای او چستی گرفتبا همه دیوان بهم كستی گرفت
سایۀ دین آفتاب رای اوستسایه باری چست بر بالای اوست
هفده فرض آورده در پیش خدایدر درون هفده من دلقی بجای
مال و ملكش بود دلق و درۀزان نمی‌ترسید از كس ذرۀ
خشت میزد او و قیصر دل دو نیمدور ازو بر سنگ میزد سر ز بیم
شب نخفت از بیم او یك شهریاراو همه شب پاسبانی داشت كار
زو شكسته دل جهانی صف شكنكرده اوسقایی هر بیوه زن
گر نكردی عمر بر فرمان گذرعمر را عمره زدی زود از عمر
تا بزد بولؤلؤش زخمی چو برقلؤلؤ خوشاب در خون كرد غرق
روشنائی از جهان در پرده شدكان چراغ هشت جنت مرده شد
نی نمرد او زنده جاوید گشتگر چراغی بود صد خورشید گشت
او چراغی بود نور روشنشاز درستی و درشتی روغنش