| وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ | از خطبه های آن حضرت است |
| - رُوِىَ عَنْ نَوْف الْبِكالِىِّ قالَ: خَطَبَنا بِهذِهِ الْخُطْبَةِ بِالْكُوفَةِ اَميرُالْمُؤْمِنينَ | از نَوف بِکالی روایت شده که امیرالمؤمنین علیه السّلام این خطبه را در کوفه برای ما بیان فرمود، |
| عَلَيْهِ السَّلامُ وَ هُوَ قائِمٌ عَلى حِجارَة نَصَبَها لَهُ جَعْدَةُ بْنُ هُبَيْرَةَ الْمَخْزُومِىُّ، | و بهوقت ایراد خطبه به روی سنگی که آن را جَعده فرزند هُبَیره مخزومی نصب کرد ایستاده بود، |
| وَ عَلَيْهِ مِدْرَعَةٌ مِنْ صُوف وَ حَمائِلُ سَيْفِهِ ليفٌ، وَ فى رِجْلَيْهِ نَعْلانِ مِنْ ليف، | و جبّه ای از پشم بر تن داشت، و بند شمشیر و کفش پایش از لیف درخت خرما بود، |
| وَ كَـاَنَّ جَبينَـهُ ثَفِنَـةُ بَعيـر. فَقـالَ عَلَيْـهِ السَّـلامُ :- | و پیشانی مبارکش از سجده مانند پینه زانوی شتر می نمود، و بدین گونه آغاز سخن فرمود: |
| الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى اِلَيْهِ مَصائِرُ الْخَلْقِ، وَ عَواقِبُ الاَْمْرِ. نَحْمَدُهُ | حمد خدای را که بازگشت خلق و عواقب امر به اوست، او را |
| عَلى عَظيمِ اِحْسانِهِ، وَ نَيِّرِ بُرْهانِهِ، وَ نَوامى فَضْلِهِ وَ امْتِنانِهِ، حَمْداً | بر احسان عظیم، و برهان روشن و فراوانی فضل و نعمتش حمد می کنیم، حمدی که |
| يَكُونُ لِحَقِّهِ قَضاءً، وَ لِشُكْرِهِ اَداءً، وَ اِلى ثَوابِهِ مُقَرِّباً، وَ لِحُسْنِ | حقّش را بجای آورد، و شکرش را ادا نماید، و نزدیک کننده به ثوابش، و موجب حُسن |
| مَزيدِهِ مُوجِباً. وَ نَستَعينُ بِهِ اسْتِعانَةَ راج لِفَضْلِهِ، مُوَمِّل لِنَفْعِهِ، | مزید نعمتش باشد. و از او طلب یاری می نماییم یاری کسی که فضلش را امیدوار، و بهره اش را آرزومند، |
| واثِق بِدَفْعِهِ، مُعْتَرِف لَهُ بِالطَّوْلِ، مُذْعِن لَهُ بِالْعَمَلِ وَالْقَوْلِ. وَ نُؤْمِنُ | به دفعش از بلا مطمئن، و عطایش را معترف، و مطیع او به کردار و گفتار است. و ایمان می آوریم |
| بِهِ ايمانَ مَنْ رَجاهُ مُوقِناً، وَ اَنابَ اِلَيْهِ مُؤْمِناً، وَ خَنَعَ لَهُ | به او ایمان کسی که با حالت یقین به او امید دارد، و با حال ایمان به او روی آورده، مقرّانه در برابر او |
| مُذْعِناً، وَ اَخْلَصَ لَهُ مُوَحِّداً، وَ عَظَّمَهُ مُمَجِّداً، | خاشع شده، و با اعتقاد به یگانگی او برایش اخلاص ورزیده، و با تمجید او بزرگش شمرده، |
| وَ لاذَ بِهِ راغِبـاً مُجْتَهِـداً . | و با رغبت و کوشش به او پناه آورده است. |
| لَمْ يُولَدْ سُبْحانَهُ فَيَكُونَ فِى الْعِزِّ مُشارَكاً، وَ لَمْ يَلِدْ فَيكُونَ | آن خدای پاک زاده نشده تا در عزّت شریکش شوند، و نزاده تا چون بمیرد |
| مَورُوثاً هالِكاً، وَ لَمْ يَتَقَدَّمْهُ وَقْتٌ وَ لا زَمانٌ، وَ لَمْ يَتَعاوَرْهُ زِيادَةٌ | ارثی گذارد، وقت و زمان بر او پیشی نجسته، و زیادت و نقصانی به او |
| وَ لا نُقْصانٌ، بَلْ ظَهَرَ لِلْعُقُولِ بِما اَرانا مِنْ عَلاماتِ التَّدْبيرِ الْمُتْقَنِ، | راه نیافته، بلکه به آنچه از نشانه های تدبیر استوارش، و قضای محکمش به ما نموده بر |
| وَالْقَضاءِ الْمُبْرَمِ. فَمِنْ شَواهِدِ خَلْقِهِ خَلْقُ السَّمواتِ مُوَطَّدات | عقول آشکار شده است. از شواهد آفرینش او خلقت آسمانهاست که بدون ستون |
| بِلاعَمَد، قائِمات بِلاسَنَد، دَعاهُنَّ فَاَجَبْنَ طائِعات مُذْعِنات، | برجا و بدون تکیه گاه برپاست; آنها را به طاعت خود دعوت فرمود و آنها مطیع و با اقرار، |
| غَيْرَ مُتَلَكِّئات وَ لا مُبْطِئات، وَ لَولا اِقْرارُهُنَّ لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ، | بدون درنگ و تأخیر پاسخ دادند، و اگر اقرار آسمانها به ربوبیّت |
| وَ اِذْعانُهُنَّ لَهُ بِالطَّواعِيَةِ، لَما جَعَلَهُنَّ مَوْضِعاً لِعَرْشِهِ، وَلا مَسْكَناً | و اعترافشان به طاعت نبود آنها را موضع عرش، و جایگاه |
| لِمَلائِكَتِهِ، وَ لا مَصْعَداً لِلْكَلِمِ الطَّيِّبِ وَالْعَمَلِ الصّالِحِ مِنْ خَلْقِهِ. | فرشتگان، و محل بالا رفتن گفتار نیکو و کردار شایسته بندگانش قرار نمی داد. |
| جَعَلَ نُجُومَها اَعْلاماً يَسْتَدِلُّ بِهَا الْحَيْرانُ فى مُخْتَلَفِ فِجاجِ | ستارگان را نشانه هایی قرار داد تا روندگان سرگشته در نقاط آمد و شد اقطار زمین، به آنها |
| الاَْقْطارِ. لَمْ يَمْنَعْ ضَوْءَ نُورِهَا ادْلِهْمامُ سَجْفِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ، | راه جویند. سیاهی پرده شب مانع نورافشانی اختران نگردد، |
| وَ لاَ اسْتَطاعَتْ جَلابيبُ سَوادِ الْحَنادِسِ اَنْ تَرُدَّ ما شاعَ فِى | و چادر سیاه شب قدرت بر طرف کردن درخشش ماه را که در |
| السَّمواتِ مِنْ تَلاَْلُؤِ نُورِ الْقَمَرِ. | آسـمـانـهـا پـخـش اسـت نــدارد . |
| فَسُبْحانَ مَنْ لايَخْفى عَلَيْهِ سَوادُ غَسَق داج ، وَ لا لَيْل ساج ، | پاک است خدایی که سیاهی شبهای تار، و تاریکی شب آرام |
| فى بِقاع ِ الاَْرَضينَ الْمُتَطَأْطِئاتِ، وَ لا فى يَفاع ِ السُّفْعِ | در زمینهای پست و قلّه کوههای تیره رنگِ نزدیک |
| الْمُتَجاوِراتِ، وَ ما يَتَجَلْجَلُ بِهِ الرَّعْدُ فى اُفُقِ السَّماءِ، | به هم، و غرّشی که از رعد در افق آسمان برمی خیزد، |
| وَ ما تَلاشَتْ عَنْهُ بُرُوقُ الْغَمامِ، وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَة تُزيلُها عَنْ | و آنچه که در برق ابرها آشکار می شود، و برگی که از درخت می افتد و آن را بادهای تند ـ که با |
| مَسْقَطِها عَواصِفُ الاَْنْواءِ وَ انْهِطالُ السَّماءِ، وَ يَعْلَمُ مَسْقَطَ | سقوط ستارگان میوزد ـ و باریدن باران از جای خود دور می کند از او پوشیده نیست، کجا افتادن |
| الْقَطْرَةِ وَ مَقَرَّها، وَ مَسْحَبَ الذَّرَّةِ وَ مَجَرَّها، | و کجا قرار گرفتن هر قطره باران، و اینکه مورچه کوچک دانه را از کجا می کشد و به کجا می برد، |
| وَ ما يَكْفِى الْبَعُوضَةَ مِنْ قُوتِها، وَ ما تَحْمِلُ الاُْنْثى فى بَطْنِها. | و رزق پشه را چه چیزی کافی است، و هر ماده در شکمش چه باری دارد برای او معلوم است. |
| وَالْحَمْدُ لِلّهِ الْكائِنِ قَبْلَ اَنْ يَكُونَ كُرْسِىٌّ اَوْ عَرْشٌ، اَوْ سَماءٌ | و حمد خدای را که پیش از آنکه کرسی یا عرش، یا آسمان |
| اَوْ اَرْضٌ، اَوْ جانٌّ اَوْ اِنْسٌ. لايُدْرَكُ بِوَهْم، وَ لا يُقَدَّرُ بِفَهْم، | یا زمین، یا جن یا انس موجود شود بوده. به اندیشه درک نگردد، و به فهم اندازه گیری نشود، |
| وَلا يَشْغَلُهُ سائِلٌ، وَلا يَنْقُصُهُ نائِلٌ، وَ لا يَنْظُرُ بِعَيْن، وَلا يُحَدُّ بِاَيْن، | درخواست کننده ای او را مشغول نگرداند، بخشش از او کم ننماید، با چشم نمی بیند. محدود به مکان نگردد، |
| وَ لا يُوصَفُ بِالاَْزْواج ِ، وَ لا يَخْلُقُ بِعِلاج ، وَ لا يُدْرَكَ بِالْحَواسِّ، | به داشتن مثل و مانند وصف نشود، به کمک ابزار و اعضا نمی آفریند، به حواس درنمی آید، |
| وَلا يُقاسُ بِالنّاسِ. الَّذى كَلَّمَ مُوسى تَكْليماً، وَ اَراهُ مِنْ آياتِهِ عَظيماً. | و با مردم مقایسه نمی گردد; خداوندی که با موسی سخن گفت، و از آیات عظیمه اش به او نمایاند |
| بِـلا جَـوارِحَ وَ لا اَدَوات، وَ لا نُطْـق وَ لا لَهَـوات. | ولی بدون اعضا و ابزاری که به کار گیرد، بی توسط سخنی که از کام و زبان کوچک درآید. |
| بَلْ اِنْ كُنْتَ صادِقاً ـ اَيُّهَا الْمُتَكَلِّفُ لِوَصْفِ رَبِّكَ ـ فَصِفْ | ای که خود را در وصف پروردگارت به زحمت می اندازی، اگر راست می گویی |
| جِبْريلَ وَ ميكائيلَ، وَ جُنُودَ الْمَلائِكَةِ الْمُقَرَّبينَ فى حُجُراتِ | جبرئیل و میکائیل و سپاه ملائکه مقرّب را که در حجرات |
| الْقُدْسِ مُرْجَحِنّينَ، مُتَوَلِّهَةً عُقُولُهُمْ اَنْ يَحُدُّوا اَحْسَنَ الْخالِقينَ. | قدس سر به زیر افکنده، و عقولشان از وصف بهترین آفرینندگان عاجز است وصف کن. |
| فَاِنَّما يُدْرَكُ بِالصِّفاتِ ذَوُوالْهَيْئاتِ وَالاَْدَواتِ، وَ مَنْ يَنْقَضى اِذا | آنانی را می توان به صفات شناخت که دارای اشکال و اعضا و مدّت و پایان |
| بَلَغَ اَمَدَ حَدِّهِ بِالْفَناءِ. فَلا اِلهَ اِلاّ هُوَ، اَضاءَ بِنُورِهِ كُلَّ ظَلام، وَ اَظْلَمَ | و مرگ و نهایت اند. پس معبودی جز او نیست که به نورش هر ظلمتی را روشن ساخت، و به ظلمتش |
| بِظُلْمَتِهِ كُلَّ نُور. | هر نـوری را تاریک کرد. |
| اُوصيكُمْ عِبادَ اللّهِ بِتَقْوَى اللّهِ الَّذى اَلْبَسَكُمُ الرِّياشَ، | بندگان خدا، شما را به رعایت تقوای الهی وصیت می کنم، خداوندی که شما را لباس پوشانید، |
| وَ اَسْبَغَ عَلَيْكُمُ الْمَعاشَ. فَلَوْ اَنَّ اَحَداً يَجِدُ اِلَى الْبَقاءِ سُلَّماً، | و معاشتان را به فراوانی دراختیارتان گذاشت. اگر کسی برای جاوید ماندن در دنیا نردبانی می یافت، |
| اَوْ لِدَفْع ِ الْمَوْتِ سَبيلاً، لَكانَ ذلِكَ سُلَيْمانُ بْنُ داوُودَ عَلَيْهِ السّلامُ | یا برای دفع مرگ راهی پیدا می کرد، هرآینه سلیمان بن داود علیه السّلام بود، |
| الَّذى سُخِّرَ لَهُ مُلْكُ الْجِنِّ وَ الاِْنْسِ مَعَ النُّبُوَّةِ وَ عَظيمِ الزُّلْفَةِ. فَلَمّا | که سلطنت بر جنّ و انس را همراه با نبوت و منزلت عظیم قرب در اختیارش گذاشته بودند، ولی چون |
| اسْتَوْفى طُعْمَتَهُ، وَ اسْتَكْمَلَ مُدَّتَهُ، رَمَتْهُ قِسِىُّ الْفَناءِ بِنِبالِ الْمَوْتِ، | روزی مقدّرش را خورد، و مدّت عمرش را تمام کرد، کمانهای نیستی با تیرهای مرگ به کارش پایان داد، |
| وَ اَصْبَحَتِ الدِّيارُ مِنْهُ خالِيَةً، وَ الْمَساكِنُ مُعَطَّلَةً، وَ وَرِثَها قَوْمٌ | و شهرها از وجودش خالی، و خانه ها معطّل ماند، و همه مانده هایش را دیگران |
| آخَرُونَ. وَ اِنَّ لَكُمْ فِى الْقُرُونِ السّالِفَةِ لَعِبْرَةً. اَيْنَ الْعَمالِقَةُ | به ارث بردند. برای شما در نسلهای گذشته عبرت است. کجایند عمالقه |
| وَ اَبْناءُ الْعَمالِقَةِ؟ اَيْنَ الْفَراعِنَةُ وَ اَبْناءُ الْفَراعِنَةِ؟ اَيْنَ اَصْحابُ | و فرزندان عمالقه؟! کجایند فراعنه و فرزندان فراعنه؟! کجایند آنان که |
| مَدائِنِ الرَّسِّ الَّذينَ قَتَلُوا النَّبِيّينَ، وَ اَطْفَأُوا سُنَنَ الْمُرْسَلينَ، | در شهرهای منطقه رسّ بودند و انبیاء را کشنند، و سنن فرستادگان حق را خاموش نمودند، |
| وَ اَحْيَوْا سُنَنَ الْجَبّارينَ؟ وَ اَيْنَ الَّذينَ سارُوا بِالْجُيوشِ، وَ هَزَمُوا | و روش گردنکشان را زنده کردند؟ کجایند آنان که با لشگریان فراوان به راه افتادند، و هزاران |
| الاُْلُوفَ، وَ عَسْكَرُوا الْعَساكِرَ، وَ مَدَّنُوا الْمَدائِنَ؟! | نفر را فراری دادند، و سپاهیان گرد آوردند، و شهرها بنا کردند؟! |
| مِنـها | از این خطبه است |
| قَدْ لَبِسَ لِلْحِكْمَةِ جُنَّتَها، وَ اَخَذَها بِجَميع ِ اَدَبِها، مِنَ الاِْقْبالِ | زره حکمت و دانش درپوشید، و آن را به تمام آدابش از توجه و معرفت |
| عَلَيْها، وَالْمَعْرِفَةِ بِها، وَ التَّفَرُّغ ِ لَها. فَهِىَ عِنْدَ نَفْسِهِ ضالَّتُهُ الَّتى | به آن، و فارغ نمودن دل برای آن فرا گرفت. حکمت نزد او گمشده ای است که در |
| يَطْلُبُها، وَ حاجَتُهُ الَّتى يَسْاَلُ عَنْها. فَهُوَ مُغْتَرِبٌ اِذَا اغْتَرَبَ | طلب آن است، و حاجتی است که در جستجوی آن است. از دیده پنهان است در آن زمانی که |
| الاِْسْلامُ، وَ ضَرَبَ بِعَسيبِ ذَنَبِهِ، وَ اَلْصَقَ الاَْرْضَ بِجِرانِهِ. بَقِيَّةٌ مِنْ | اسلام چون شتری خسته که دُم بر زمین گذاشته و سینه بر آن نهاده دچار غربت است، او باقی مانده ای |
| بَقايا حُجَّتِهِ، خَليفَةٌ مِنْ خَلائِفِ اَنْبِيائِهِ. - ثُمَّ قالَ عَلَيْهِ السّلامُ:- | از حجج حـق، و جانشینی از جانشینـان انبیـاء خـداست. سپس فـرمـود: |
| اَيُّهَا النّاسُ، اِنِّى قَدْ بَثَثْتُ لَكُمُ الْمَواعِظَ الَّتى وَعَظَ الاَْنْبِياءُ بِها | ای مردم، من به شما اندرزهایی دادم که انبیاء الهی امّتهای خود را به آن |
| اُمَمَهُمْ، وَ اَدَّيْتُ اِلَيْكُمْ ما اَدَّتِ الاَْوْصِياءُ اِلى مَنْ | اندرز دادند، و وظیفه خود را نسبت به شما آنچنان که جانشینان انبیا نسبت به مردمی که پس از آنان آمدند انجام |
| بَعْدَهُمْ، وَ اَدَّبْتُكُمْ بِسَوْطى فَلَمْ تَسْتَقيمُوا، وَ حَدَوْتُكُمْ بِالزَّواجِرِ | دادند انجام دادم; شما را به تازیانه پندم ادب کردم مستقیم نشدید، و با انذارهای حق |
| فَلَمْ تَسْتَوْسِقُوا! لِلّهِ اَنْتُمْ! اَتَتَوَقَّعُونَ اِماماً غَيْرى يَطاُ بِكُمُ الطَّريقَ، | راندم به نظم نیامدید! شگفتا از شما، آیا امامی غیر از مرا توقع دارید که شما را به راه آورد، |
| وَ يُرْشِدُكُمُ السَّبيلَ؟! | و در مسیر ارشاد قرار دهد؟! |
| اَلا، اِنَّهُ قَدْ اَدْبَرَ مِنَ الدُّنْيا ما كانَ مُقْبِلاً، وَ اَقْبَلَ مِنْها ما كانَ مُدْبِراً، | بدانید آنچه از دنیای به شما روی آورده بود روی گرداند، و هر آنچه روی گردانده بود روی آورد، |
| وَ اَزْمَعَ التَّرْحالَ عِبادُ اللّهِ الاَْخْيارُ، وَ باعُوا قَليلاً مِنَ الدُّنْيا لايَبْقى | بندگان خوب خدا آماده کوچند، کمِ دنیا را که ماندنی نیست به کثیر آخرت |
| بِكَثير مِنَ الاْخِرَةِ لايَفْنى. ما ضَرَّ اِخْوانَنا الَّذينَ سُفِكَتْ دِماؤُهُمْ | که از بین رفتنی نیست معامله کردند. برادران ما که در صفّین خونشان ریخته شد |
| ـ وَ هُمْ بِصِفّينَ ـ اَنْ لايَكُونُوا الْيَوْمَ اَحْياءً؟ يُسيغُونَ الْغُصَصَ | از اینکه امروز در دنیا نیستند چه زیانی بردند؟ نیستند تا لقمه گلوگیر بخورند، |
| وَ يَشْرَبُونَ الرَّنَقَ. قَدْ وَ اللّهِ لَقُوا اللّهَ فَوَفّاهُمْ اُجُورَهُمْ، | و آب تیره ناگوار بنوشند. به خدا سوگند حق را ملاقات کردند و خداوند هم اجرشان را کامل و تمام عنایت فرمود، |
| وَ اَحَلَّهُمْ دارَ الاَْمْنِ بَعْدَ خَوْفِهِمْ. اَيْنَ اِخْوانِىَ الَّذينَ رَكِبُوا الطَّريقَ، | و آنان را از پسِ بیم در جایگاه امن جای داد. کجایند آن برادرانم که راه را به حقیقت طی کردند، |
| وَ مَضَوْا عَلَى الْحَقِّ؟ اَيْنَ عَمّارٌ؟ وَ اَيْنَ ابْنُ التَّيِّهانِ؟ وَ اَيْنَ | و بر اساس حق از دنیا گذشتند؟ عمّار، ابن تیِّهان و |
| ذُوالشَّهادَتَيْنِ؟ وَ اَيْنَ نُظَراؤُهُمْ مِنْ اِخْوانِهِمُ الَّذينَ تَعاقَدُوا عَلَى | ذوالشهادتین کجا هستند؟ و کجایند نظیران آنان از برادرانشان که بر جانبازی پیمان |
| الْمَنِيَّةِ، وَ اُبْرِدَ بِرُؤُوسِهِمْ اِلَى الْفَجَرَةِ؟! | بستند، و سرهای پاکشان برای تبهکاران فرستاده شد؟! |
| - قالَ: ثُمَّ ضَرَبَ بِيَدِهِ عَلى لِحْيَتِهِ الشَّريفَةِ الْكَريمَةِ فَاَطالَ | نوف گفت: در این وقت دست به محاسن شریف و کریم خود برد و زمانی طولانی |
| الْبُكاءَ، ثُمَّ قالَ عَلَيْهِ السّلامُ:- | اشـک ریخت، سپس فـرمـود : |
| اَوْهِ عَلى اِخْوانِى الَّذينَ تَلَوُا الْقُرْآنَ فاَحْكَمُوهُ، وَ تَدَبَّرُوا | آه بر آن برادرانم که قرآن را تلاوت کرده آن را استوار داشتند، و واجبات را |
| الْفَرْضَ فَاَقامُوهُ، اَحْيَوُا السُّنَّةَ وَ اَماتُوا الْبِدْعَةَ. دُعُوا لِلْجِهادِ | اندیشه نموده برپا کردند، سنّت را زنده نمودند، و بدعت را میراندند، به جهاد دعوت شدند |
| فَاَجابُوا، وَ وَثِقُوا بِالْقائِدِ فَاتَّبَعُوهُ. - ثُمَّ نادى بِاَعْلى صَوْتِهِ:- | اجابت کردند، به پیشوا اعتماد نموده تابعش شدند. آن گاه به آواز بلند فریاد زد: |
| الْجِهادَ، الْجِهادَ عِبادَ اللّهِ! اَلا وَ اِنّى مُعَسْكِرٌ فى يَوْمى هذا، | جهاد! جهاد! ای بندگان خدا، بدانید امروز لشگر را می آرایم، |
| فَمَنْ اَرادَ الرَّواحَ اِلَى اللّهِ فَلْيَخْرُجْ! | و هر که اراده رفتن به سوی حق را دارد بیرون آید. |
| - قال نَوْفٌ: وَ عَقَدَ لِلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السّلامُ فى عَشَرَةِ آلاف، وَ لِقَيْسِ بْنِ سَعْد | نوف گفت: پس از آن برای حسین علیه السّلام ده هزار نفر، و برای قیس بن سعد |
| رَحِمَهُ اللّهُ فى عَشَرَةِ آلاف، وَ لاَِبى اَيُّوبَ الاَْنْصارِىِّ فى عَشَرَةِ آلاف، وَ لِغَيْرِهِمْ | (رحمه الله) ده هزار نفر، و برای ابوایّوب انصاری ده هزار نفر، و برای غیر اینان شماری |
| عَلى اَعْداد اُخَرَ، وَ هُوَ يُريدُ الرَّجْعَةَ اِلى صِفِّينَ، فَما دارَتِ الْجُمُعَةُ حَتّى ضَرَبَهُ | دیگر نیرو قرار داد، و اراده جدّی برای بازگشت به جبهه صفّین داشت، ولی هنوز روز جمعه نرسیده که |
| الْمَلْعُونُ ابْنُ مُلْجَم لَعَنَهُ اللّهُ، فَتَراجَعَتِ الْعَساكِرُ، فَكُنّا كَاَغْنام فَقَدَتْ | ابن ملجم ملعون بر آن انسان بی همتا ضربت زد، نیروها برگشتند، و ما چون گوسپندانی بودیم که شبان |
| راعِيَها، تَخْتَطِفُهَا الذِّئابُ مِنْ كُلِّ مَكان.- | خود را از دست داده و از هر طرف گرگها آنان را بربایند! |