| وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ | از خطبه های آن حضرت است |
| در نکوهش یاران، و دعوت به جهاد |
| مُنيتُ بِمَنْ لا يُطيعُ اِذا اَمَرْتُ، وَلا يُجيبُ اِذا دَعَوْتُ. لا اَبا لَكُمْ، | به مردمی گرفتار شده ام که دستورم را پیروی نمی کنند، و دعوتم را پاسخ نمی گویند. ای بی ریشه ها، |
| ما تَنْتَظِرُونَ بِنَصْرِكُمْ رَبَّكُمْ؟ اَما دينٌ يَجْمَعُكُمْ؟ وَ لاَ حَمِيَّةٌ | برای یاری حق به انتظار چه هستید؟ آیا دینی نیست که شما را متحد کند؟ غیرتی ندارید که خشم |
| تُحْمِشُكُمْ؟ اَقُومُ فيكُمْ مُسْتَصْرِخاً، وَ اُناديكُمْ مُتَغَوِّثاً، | شما را به حرکت درآورد؟ فریادزنان در بین شما می ایستم، و با صدای بلند از شما یاری می خواهم، |
| فَلاتَسْمَعُونَ لى قَوْلاً، وَ لاتُطيعُونَ لى اَمْراً، حَتّى تَكَشَّفَ الاُْمُورُ | سخنم را گوش نمی دهید، و فرمانم را نمی برید تا وقتی که بدی عاقبت |
| عَنْ عَواقِبِ الْمَساءَةِ. فَما يُدْرَكُ بِكُمْ ثارٌ، وَلايُبْلَغُ بِكُمْ مَرامٌ. | امور آشکار شود. انتقام خونی را بهوسیله شما نمی توان گرفت، و به توسط شما امکان رسیدن به مقصودی نیست. |
| دَعَوْتُكُمْ اِلى نَصْرِ اِخْوانِكُمْ، فَجَرْجَرْتُمْ جَرْجَرَةَ الْجَمَلِ الاَْسَرِّ، | شما را به یاری برادرانتان خواندم ولی همانند شتر بیمار و خسته فریاد کردید، |
| وَ تَثاقَلْتُمْ تَثاقُلَ النِّضْوِ الاَْدْبَرِ ،ثُمَّ خَرَجَ اِلَىَّ مِنْكُمْ جُنَيْدٌ مَتَذائِبٌ | و همچون شتر لاغر زخمدیده از حرکت سنگینی نمودید، آن گاه از شما لشگری اندک و مضطرب و ناتوان |
| ضَعيفٌ «كَاَنَّما يُساقُونَ اِلَى الْمَوْتِ وَ هُمْ يَنْظُرُونَ». | به سوی من آمد که «گویی به سوی مرگ رانده می شوند و صحنه مرگ را به چشم خود می نگرند». |
| - اَقُولُ: قَوْلُهُ عَلَيْهِ السّلامُ: «مُتَذائِبٌ» اَىْ مُضْطَرِبٌ، مِنْ قَوْلِهِمْ: تَذاءَبَتِ الرِّيحُ | می گویم: «متذائب» به معنی «مضطرب»است، و این معنا از گفتار عرب گرفته شده که می گویند: «تَذاءَبَتِ الرّیحُ» |
| اَىِ اضْطَرَبَ هُبُوبُها. وَ مِنْهُ يُسَمَّى الذِّئْبُ ذِئْباً لاِضْطِرابِ مِشْيَتِهِ.- | یعنی باد مضطرب وزید. و به این خاطر گرگ را «ذِئب» می گویند که وقت راه رفتن مضطرب است. |