قرآن کریمبه زبان فارسی

غزل ۴

نزهة الاحباب — فریدالدین عطار نیشابوری
ای پر آتش داشته پیوسته دلهر شکایت کان ز ما داری بهل
بار عشق روی ما برجان منهتا نگردی در غم هجران خجل
چشم راهی می‬کشم زوتر بیاالعجل ای یار زیبا العجل
پای ما چون سرو بستان ز انتظارهست یا سودات تا زانو بگل
با صبا همراه شو هنگام صبحگر شکایت نیستت ازما بدل
بر سر پیمان و عهدت آمدمتا نگوئی دیگرم پیمان گسل
متصل می‬باش با ما روز و شبراز دار ما شو و شو متصل

روی من می‬بینی که از خوبی گذشت

از جمال خوبرویان چگل

چون بخوانی این غزل با او بگویانتظارت می‬کشم زوتر بپوی
تا بخواهم عذر تو یکبارگیزانکه از ما دیدۀ آوارگی
هیچ اندیشه مکن از دشمنانزانکه دارم بیعدد من دوستان
چون بدانند دوستان احوالهاترحمت آرند بر تو و آمالهات
بوستان و گلستان آن تواستبعد از این جان من و جان تو است
باغبان را من کنم دلخوش ز توگرچه در دل دارد او آتش ز تو
روز وشب در مجلسم باشی مقیمنزد من باشی مرا باشی ندیم
آنچه می‬گویم برو باوی رسانگو مترس از ناکسان و از کسان
کرد یک یک آن حکایتهای رازاز برای خاطر آن دل نواز
چون صبا را دید بلبل پیش رفتمست عشق آمد دلش از خویش رفت
دست بوسی کرد وز جان ناله کرددیده را چون ابر پر از ژاله کرد
گفت نه برگردنم منت بسیزانکه از من می‬کشی زحمت بسی
باز رستی از نگار سنگدلدلبر هر جائیی پیمان گسل