قرآن کریمبه زبان فارسی

پشیمان شدن بلبل از عمر ضایع و در غفلت گذراندن

نزهة الاحباب — فریدالدین عطار نیشابوری
گفت بلبل و ای ازین جان باختنخویش را اندر بلا انداختن
ای گل نوخاسته باری بیاتا به بینی حال مسکین مرا
تا به بینی حال این بیچاره راعاشق دل دادۀ غمخواره را
من نمی‬دانم چه سازم در فراقزانکه می‬سوزم ز تاب اشتیاق
اشک ما چون خون همی آید روانبر رخ زرد من مسکین دوان
شب همه شب تا سحر از نالشمروز روشن می‬دهد شب فالشم
کس نمی‬پرسد ز من حال تو چیستاین همه فریاد و سوزش بهر کیست
محرمی باید که همرازم شودساز او مانندۀ سازم شود
ناز عشق خود بگویم چند حرفکز برای چه بکردم عمر صرف
کس نه بیند ناله و سوز مراتا نه بیند همچو شب روز مرا
چند گویم با دل مسکین خودصبر کن با دل بده تسکین خود
این نصیحت نزد تو چون ماجراستپند من درگوش او باد هواست
چون کنم دل را بصحرا افکنمچند ازین خود را بغوغا افکنم
عاشقی ورزیده‬ام من سالهااین زمان دارم از این اقوالها
کس ندارم تا بپرسد حال منشمۀ برگوید از احوال من
آه و فریاد از چنین کردار خویشبازگشتم دور از پرکار خویش
من چنین بی‬خویشتن بنشسته‬امعقد جان و تن ز هم بگسسته‬ام
از که نالم زانکه من این کرده‬امخویشتن را خویشتن آزرده‬ام