قرآن کریمبه زبان فارسی

جدا شدن آدم و حوا از یكدیگر

اشترنامه — فریدالدین عطار نیشابوری
چون جدا شد آدم خاكی ز جفتیك زمان از درد تنهائی نخفت
روز و شب در ناله و در گریه بوداو چو سرگردان میان پرده بود
در سر اندیب اوفتاده بیقرارروز و شب گریان شده از عشق یار
زاب چشم او بسی دارو برستز آب چشم خود جهانی را بشست
حق تعالی ز آب چشمش كرد یادزنجبیل و سلسبیلش نام داد
بود حوّا نیز هم گریان شدهاز فراق ودرد او بریان شده
بود سیصد سال آدم در گناهربّنا میزد میان خاك راه
یك شبی تاریك همچو پر زاغدید عالم را پر از نور چراغ
مصطفی در خواب او را، رخ نمودمی​خرامید و برخ فرّخ نمود
رفت آدم نزد او كردش سلامگفت ای فرزند، و ای صدرانام
ای شفاعت خواه مشتی تیره روزلطف كن شمع دلم را بر فروز
جبرئیل اندر برش استاده بودچشم بر روی نبی بگشاده بود
هر دو گیسو را بكف او بر نهادپس زبان را بر شفاعت برگشاد
گفت ای پروردگار بحر و برصانع لیل ونهار و ماه خور
كردۀ آدم ببخش و در گذاركردۀ او پیش چشم او میار
در زمان آمد ندا كای صدر كلمهدی اسلام وهادی سبل
از برای تو ببخشیدم همهتو شبان خلق و عالم چون رمه
تو به آدم قبول آمد كنوناز برای نور تو ای رهنمون
در زمان آدم بجست از خوابگاهدید حوا را عجب آن جایگاه
دست را در گردن او آوریدخونشان از هر دو دیده می​چكید
از وصال یكدگر گریان شدندزان فراق و زان بلا حیران شدند
كی بود تا جسم و جان در عین حالاز فراق آیند، در سوی وصال
یوسف گم گشته باز آید پدیدیك زمان این عین را ز آید پدید
چون تو آوردی تو هم بیرون بریبی چگونه آمدی، بی چون بری
هرچه كردی حاكمی و كارسازكار این درویش را نیكو بساز
اول و آخر توئی در كلّ حالپادشاه مطلقی و بی زوال
رایگانم آفریدی در جهانرایگانم هم بیامرزی عیان