قرآن کریمبه زبان فارسی

در بیان معرفت الله

پندنامه — فریدالدین عطار نیشابوری
معرفت حاصل کن ای جان پدرتا بیابی از خدای خود خبر
هر که عارف شد خدای خویش رادر فنا بیند بقای خویش را
هر که او عارف نشد او زنده نیستقرب حق را لایق و ارزنده نیست
هر که او را معرفت حاصل نشدهیچ با مقصود خود واصل نشد
نفس خود را چون شناسی با هواحق تعالی را بدانی با عطا
عارف آن باشد که باشد حق شناسهر که عارف نیست نبود جنس ناس
هست عارف را بدل مهر و وفاکار عارف جمله باشد با صفا
هر که او را معرفت بخشد خدایغیر حق را در دل او نیست جای
نزد عارف نیست دنیا را خطربلکه بر خود نیست‬اش هرگز نظر
معرفت فانی شدن در وی بودهر که فانی نیست عارف کی بود
عارف از دنیا و عقبی فارغستزانچه باشد غیر مولی فارغست
همت عارف لقای حق بودزانکه در خود فانی مطلق بود
با چه ماند این جهان گویم جوابآنکه بیند آدمی چیزی بخواب
چون شود از خواب بیدار ای عزیزحاصل خواب نباشد هیچ چیز
همچنین چون زندۀ افتاد و مردهیچ چیزی ازجهان با خود نبرد
هر کرا بودست کردار نکودر ره عقبی بود همراه او
این جهان را چون زنی دان خوب رویخویشتن آراید اندر چشم شوی
مرد را می‬پرورد اندر کنارمکر و شیوه می‬نماید بی شمار
چون بباید خفته شویش ناگهانبی گمان سازد هلاکش آن زمان
بر تو بادا ای عزیز پر هنرکز چنین مکاره باشی بر حذر