اما حسین بن منصور بطاسین سراج مصطفی خواهد- علیه السلام- «طااش» طه خواهد و «سینش» یاسین و «نونش» نور حقش نورو سراج منیر خواهد؛ برافروخت او را از نور خویش، او را چراغی کرد از خود بخلق تا ایشانرا از ظلمت عدم سوی نور قدم آورد «یخرُجهم من الظلمات الی النور.»
قال: حسین در وصف سید گوید درین طاسین بعبارت اهل اشارت که سراجی بود از نور غیب؛ پیدا شد، هم باز آنجا شد؛ بهمه سُرُجها متجاوز شد؛ قمرش سید شد از میان اقمار تجلی کرد؛ کوکب بود برجش فلک اهتزاز بود. حق او را «اُمی» خواند جمع همتش را و «حرمی» خواند عظم نهمتش را. «مکی» خواند تمکینش را در قرب خود.
قال: بنگر که سید را چون وصف کند، آنک چنین سخن گوید، دعوی نبوت کی کند چون اقرار آورد که سید «سادَ علی العالم و العالمین»؟ آنچه گفت «چراغی بود از نور غیب» خداوند را غیبهاست، برای علم خود آفرید. نور سید- علیه السلام- از آن نورست نه از نورذات. قال اللّه تعالی «ما کنتَ تدری ما الکتاب ولا الایمان و لکن جعلناه نوراً نهدی به من نشاء من عبادنا.» از قول زنادقه بیرون آمد برین قول نکتۀ حسین بن منصور. او داند که ارواح و اجسام مخلوقاتست. حدیث قمر و اقمار یعنی نور او از نور همه انبیاء و اولیاء و ملائکه زیادت آمد. برجش فلک اهتزاز: اماکن قدرت و حکمت است.