قرآن کریمبه زبان فارسی

فی القطعة ۲۱ من طاسین السراج

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

«تبیانش ثابت کرد، شانش بزرگ کرد میدانش فراخ کرد، کجاست راه بر دلیل او؟»

قال: میم محمد ملک نبوتست، هیچکس بحلیۀ او از حق پیدا نشد. حاء او حق حق است، بر خلق هیچ حق نیست. از آن حق‌تر. میم ثانی محبتش است، او حبیب حق است خلیل و کلیم تابع او اند، عیسی مبشر اوست، جبرئیل امین خادم اوست. حق رفیق اوست. دال دوام تمکین اوست در قرب مشاهدۀ حق. در آن مقام هیچکس بر جای او نیست، زیرا که مقام محمودست. مهتر بر آن خاص است میان انبیا و سَفَره و رسل. آن مقام مشهد اتصاف است، عین عیان است، بیان عیان است، عیان بیانست، و رای آیاتست. عرش در عرش او محو است، کون در ذرّۀ اوفناست. او صحو است در محل صحو، صاحیست بعد از سُکر، سکر لطیف در صحو تمکین است. عروس قدم شاهد اوست، عین جمع مسکن اوست. برهان قرب طراوت اوست، صفة وجد محبت اوست، حق معرفت اوست. معرفت او حق اوست. او شاهنشاه انبیاست، و شمس سماء أولیاست، صلوات اللّه علی برهانه و رأفته علی عرفانه.

طاسین سراج بمنتهی رسید در حق بینندۀ ناوک انداز آن «قاب قوسین» و شاه سوار میدان کونین زنجیر کش مهاد ملکوت و جاسوس شهرستان جبروت، آنک قدمش از قدم قمام قاف را تاج مغفر التباس صفاتی است، شمس رنجور از خاور ترکستان از رنگ قدس او زبون برآید، و بَدْر فلک اثیر از حجب زمهریر از عکس صفوت جانش نزار و مهجور هر ماهی بدر آید، صلوات اللّه علیه فی مولِده و مَنشاته و کهولته و شبابه و حیاته و مماته و بقاء آخریته من أزل الآزال الی أبد الآباد.