حسین گفت که «بدید بنمودندنش، حیار کردندنش؛ شهود بود، شاهد شد. واصل شد، آنگاه فاصل شد. بمراد رسید، از فواد باز ماند. «ما کذب الفؤاد ما رأی.» پنهانش کرد، آنگهش نزدیک کرد. بداد او را مراد، برگزیدش، مداواة کردش، بپروردش، صافی کردش، بر گزیدش، بخواندش، ندا کردش. فکان قاب، حِینَ آبَ، فأصابَ و دُعی فأجابَ، و أبصر، فغابَ و شرب فطاب، بخورد، قربت گشت، مهابت گرفت. از کون و یاران فراغت گرفت. از اسرار و أبصار بدر رفت آثار بگذاشت.»
قال: جانا! این همه نعوت و أوصاف حدثان است، او در مشاهدۀ جمال رحمن است. از خلقش بپوشید، آنگهش بخود رسانید. بجمالش مداوا کرد بوصالش بپرورانید. حق را بدید از نفس خود غایب شد. شربت محبت بخورد، و خوش دل شد برؤیت حق. طربناک شد، از حق بحق نزدیک شد، بعین اجلال رسید از جلال عظمت حق.