قرآن کریمبه زبان فارسی

بِسمِ اللّهِ الرَّحمن الرَّحیم

تحفة اهل العرفان — شرف‌الدین ابراهیم بن روزبهان ثانی

الحمدلله الذی روح قلوب اولیائه بنسیم انسه و حارث ارواح المحبین فی بحار عظمة قدسه، تلاشت الکاینات فی عز قدسه و بقائه، و عاشت الارواح فیشوق کشفه و لقائه. قلوب المشتاقین بین جلاله و جماله فانیة باقیة.

فجعل من فطرته لها جنة باقیه و جنة واقیه. اهل و داده یتیهون فی کل واد و فتحت فی فوادهم الف واد. جعل انفاسهم للسماء عماد اوللارض اوتادا.

الدنیاکالصدف و هم کالدر المکنون بهم یمطرون و بهم یرزقون و بهم ینظرون. ثم السلام علی نبی الرحمة و امام الائمة، المجلی نعت علائه علی هام اوهام کل غالب سالب المعلی بالرسالة کعب لوایه من بنی کعب بن لوی بن غالب محمد المصطفی، صلی الله علیه و اله الطیبین الطاهرین، الذین هم حملة الدین و هداة للمسلمین وسلم تسلیما کثیرا دایما.

امابعد- بر ارباب عقل و اصحاب نقل پوشیده نماند که: صانع قدیم و پادشاه حکیم منور ارواح و مصور اشباح، قادری که عرش عظیم از تاب آفتاب قدرتش ذرهایست، وجود کل از بحر جود او قطرهایست، بر عالم خلق وامر قدرت او مستولیست، و بر وجود و عدم فرمان حضرت او مستعلیست، سرچشمۀ حقایق از اوصاف جلالش تیره، دیدۀ ارباب دقایق از ادراک جمالش خیره. سرگشتگان بادیۀ حیرت فکرت را به عرفات معرفت او رساند. برگشتگان ظلمت ضلالت را باز نور هدایت او نشاند. تعالی جده وتوالارفده. چون از سر لطف وجود انسان را از مکمن عدم در حیز وجود آورد و از بن پردۀ غیب ایشان را باز مشهد شهود آورد، به انواع کرم و اصناف نعم، وجودشان متحلی گردانید، ودایع بدایع انوار لطف ازلی و جواهر زواهر اسرار لم یزلی درخزینۀ سینۀ بیکینۀ ایشان تعبیه فرمود، معزز به خطاب ربانی و مکرم به کتاب سبحانی گشتند. لاجرم ثمرۀ شجرۀ مکنونات و صفاوۀ نقاوۀ مبدعات آمدند. مظهر انواع الهی و مظهر اسرار نامتناهی شدند. منافع اشیاء از علویات و سفلیات بدیشان راجع: و سخرلکم ما فی السموات و ما فی الارض جمیعا. و اگر چه از قوافل کاینات وعساکر موجودات آخر همه در میادین وجود،نزول شهود خوردند، اما در حقیقت از اول رایت سعادتشان در عالم عنایت به سر ولایت بر افراختند، و کار ایشان بیایشان ساختندکه: انی جاعل فی الارض خلیفة. گوش زمین و زمان طنان از خطاب: انی خالق بشرا من طین، دیدۀ فلک و ملک حیران از سر قدرت، جل جلاله و عظم شانه: فتبارک الله احسن الخالقین. سبحان من جمع بین اقرب الاقربین و ابعدالابعدین:

چو شور مهر او از ما بر آمدفغان از عالم بالا بر آمد
جهانی بود بی آشوب و غوغا چو انسان آمد این غوغا بر آمد
خلایق منتظر بودند ناگاهکه این دولت به نام ما برآمد

اگر چه قبیلۀ آدم که چشم و چراغ اهل عالماند، بدین خلع و کرامت معزز و مشرفاند، اما حکمت حکیم و تقدیر واردات قدیم اقتضا چنان فرمود که طایفهای را در روشنائی وآشنایی بداشت و جمعی را در ظلمت ضلالت و بیگانگی جهالت: خلق الخلق فی ظلمة، باز گذاشت:

قبل من قبل لالعلةورد من رد لالزلة
سعدالسعید ولیس ذاک لعلة وکذی الشقی بغیر جرم اجرما
بل کان ذلک عن مشیة قادراجری الامور کما اراد و ابرما

بلی، قومی که سابقۀ ازلی نام ایشان در جریدۀ سعدا ثبت فرموده، ایشان را در ضلالت و ظلمت شهوات رها نکرد، بسببی از اسباب وبه واسطهای از وسایط خواست تا ایشان را از غفلت به حضور و از ظلمت به نور آورد. اعظم اسباب و اشرف وسایط وجود با جود انبیاء بزرگوار و رسل نامدار آمد، علیهم السلام.

تا در هر وقتی و زمانی و قرنی و اوانی از اطوار و ادوار روزگار گذشته، در هر طرفی از اطراف جهان، و در هر کنفی از اکناف عالم، چون جمعی از سر خامی و ناتمامی سر طغیان به گریبان کفران بر میآوردند، هم از میان ایشان یکی را به عنایت ربانی و کلایت سبحانی مخصوص میگردانید و بدیشان مبعوث میفرمود و کذلک: بعثنا فی کل قریة نذیرا، جایی دیگر: و ما ارسلنا من رسول الابلسان قومه. سبحان من اختار من البریة اخیارا و جعلهم سفراء و آتاهم اسفارا، فبسطوا فی البسیطة دینه الحق وهدوا (محجة) الی المحجة الخلق، فاستقام بهدیهم الدین و الدنیا و علت بدعویهم الکلمة العلیا و انقطع بهم شراک الشرک و انتظم بهم الاسلام، علیهم السلام.

چون اطوار و ادوار ایشان منقضی گشت و عمرعزیزشان بسر آمد، نوبت دولت نبوت و طور ظهور و دعوت سید رسل و هادی سبل محمد رسول الله. علیه افضل الصلوات و اکمل التحیات، در رسید، آنچه مناقب و مأثر و مفاخر رسل بود وجود مبارکش را بدان متحلی گردانیدند: از صفوت آدم و خلت خلیل و مکالمت موسی و فهم سلیمان و طهارت زکریا و عصمت یحیی و یمن و برکت عیسی علیهم السلام:

هو زبدة الدنیا وصفوة اهلهاهو غرة والعالمون جبین

چون مکارم اخلاق و محاسن افعال به وجود مبارکش به کمال رسید که: بعثت لا تمم مکارم الاخلاق و محاسن الافعال، چون کار دین بدو تمام شد، او را خاتم النبیین نام شد، بعد از او هیچ پیغمبر نخواهد بود. از سر رحمت: و ما ارسلنلک الا رحمة للعالمین امت خود را که بهترین امم اند ضایع نگذاشت که: و کنتم خیر امة. و به چند تشریف شریف ایشان را مشرف گردانید. و شریف تر عطیتی و عزیزترموهبتی آن بود که امت خود را به حق سپرد: الله خلیفتی علیکم. دیگر انعام عام واکرام تام حدیث: انی تارک فیکم الثقلین: کتاب الله و عترتی. و معلوم که مفسر و مبین حلال و حرام علماء اعلام‌اند. سوم اشارت و عبارت در شان قومی که به فتوای نبوی و لفظ شریف مصطفوی نظام عالم واستقامت امور بنی آدم به وجود ایشان منوط و مربوط است قال علیه السلام: «ان لله عباداهم اوتاد الارض و ابدال الانبیاء بهم یمطرون و بهم یرزقون و بهم ینصرون» صدق رسول الله.

سبحان من خصص الانبیاء بالمعجزات الظاهرة و الاولیاء بالکرامات الباهرة. انفاس مبارک اولیاست که حامی حومۀ جهانست، و وجود شریف اصفیاست که مدار و قرار زمین و زمانست، و تا منقرض عالم عرصۀ جهان از وجود ایشان خالی نخواهد بود، و اگر دیدۀ هر دیده وری و چشم هر صاحب بصری ادراک ایشان نکند که حق جل وعلا و تبارک و تعالی ایشان را در سایۀ قباب الطاف خود می داردکه: اولیائی تحت قبایی لایعرفهم غیری. و در کتب سالفه منقولست و مسطور که اولیا به عدد انبیا باشند. از میان ایشان چهار هزار مخصوص به عنایت ربانی، و از میان ایشان چهار صد مخصوص به کلایت سبحانی، و از میان ایشان چهل تن مخصوص به لطف ازلی، و از میان ایشان هفت مخصوص به انوار اسرار لم یزلی که ایشان را «هفت تنان» خوانند. و از آن هفت تن سه مخصوص اند، و از آن سه تن یکی هست که او را قطب خوانند، و به عبارتی دیگر او را غوث گویند. ما زالت بر کتهم و برکة دعائهم عنا و عن سایر المسلمین. و این شعر در وصف ایشان را است:

سقی الله اقواما خلو بحبیبهم و فازوا بر ضوان و عیش مخلد
رجال نسوا دنیا هم و تزودوا تقاه و تقوی الله خیر التزود
رجال سروانحولعلی بهمو مهمو اجسامهم فی الارض یمسی و یغتد
رجال فنواعنهم وابقوا واحضروامشاهد قدس الواحد المتوحد

وجد اعلی این ضعیف سید الاقطاب روزبهان روح الله روحه و والی من القرب فتوحه، در کتاب منطق الاسرار، که به شرح طواسین معروف است، و از مصنفات مبارک اوست، این معنی را بدین عبارت لطیف آورده است که: سلام باد بر مشایخ بزرگوار غواصان بحار بقا و سراندازان میادین فنا، قدس الله ارواحهم و اجلس علی بساط الانس اشباحهم، دیگر سلام باد بر دوازده هزار ولی پوشیده که در اطراف هندوستان و ترکمنستان و زنگستان و حبشستان گردند، و بر چهار هزار باد از خواص که در روم و خراسان و زمین ایران گردند، و بر چهار صد باد که سکان شط بحارند، و بر سیصدباد که بر سواحل مغرب و مصر زاویه دارند، و بر هفتاد باد که در یمن و طایف و مکه ومجاز وبطایح ساکن اند و بر چهل گانه باد که در عراق و شام باشند، و برده گانه باد که در مکه و مدینه و بیت المقدس باشند، دیگر بر هفت گانه باد که در همۀ جهان سیاح و طیاراند، و بر سه گانه باد که یکی از فارس بود، و یکی از روم، و یکی از عرب، و بر غوث باد که او را قطب خوانند، سلام الله علیه و علیهم اجمعین. باشارت مبارکش که فرمود: در امصار جهان و اقطار عالم این طایفه بودند و تا منقرض عالم خواهند بود. والله اعلم.

ذکر بعضی از مشاهیر مشایخ اطراف قدس الله ارواحهم یاد کرده می شود تا طایفۀ عوام و زمرۀ خواص را فایده بود.

از مشایخ حجاز یکی ابو عبدالله عمروبن عثمان الملکی بود قدس الله روحه، و از اهل علم بود، و از ائمه مشایخ صاحب مقام و کلام بود، با جنید و شبلی و ابوالحسین نوری معاصر بود، و در سنۀ احدی و ثمانین [وماتین] به جوار حق رسید در بغداد.

دیگر سراج الحرم و مقبول اهله محمد بن علی بن ابی بکر الکتانی بود رحمةالله علیه که مشایخ او را تلمیذ رسول الله خواندندی، از کثرت مکاشفات و رؤیت رسول علیه الصلواة والسلام. و مشکلی که او را بودی در طریق الله از حضرت رسالت پرسیدی. صحبت جنید و ابوالحسین نوری یافته، و در سنۀ اثنین و عشرین و ثلثمائة فرمان یافت به مکه.

و شیخ ابو یعقوب نهره جوری بود رحمةالله علیه از اقران جنید و عمر و عثمان مکی بود و ابو یعقوب سوسی. و در سنه ثلثین و ثلثمائة فرمان یافت به مکه

و شیخ ابوالقاسم مدنی رحمةالله علیه از مدینۀ رسول بود علیه الصلواة و السلام. و از اقران سهل بن عبدالله بود و در طبقات مشایخ مذکور. و ازو منقولست که به زیارت سهل آمدی به تستر، و به وقت نماز، نماز باز مسجد رسول بردی، و در سنۀ ثلث و ثمانین و مأتین وفات یافت.

و شیخ ابوالحسن علی بن محمد المزین بود، و صحبت جنید و شبلی و سهل بن عبدالله یافته. اصل او از بغداد بود و با شیخ ابوبکرالکتانی مجاورت حرم نمود، و در سنۀ ثمان و عشرین و ثلثمائة فرمان یافت به مکه.

و شیخ ابوسعید احمدبن محمد اعرابی بود. و از جملۀ مشایخ حرم بود. صحبت عمروعثمان مکی و جنید واقران او یافته، و در سنۀ احدی و اربعین و ثلثمائة به جوار حق رسید در مکه، روح الله ارواحهم و والی من القرب فتوحهم.