قرآن کریمبه زبان فارسی

در بیان آنکه غم آخرت زندگی بار آورد و غم دنیا دل را پژمرده کند. زیرا دنیا گندم نما و جو فروش است بظاهر خوب مینماید و در حقیقت زشت است،عجوزهایست که خود را میآراید و در نظر خوب و جوان مینماید، بسحر و مکر مردم را از راه میبرد رهزن راه خداست، قلب را زر مینماید و بدرا نیک و نیستی را هستی شهوات و چرب و شیرین دنیا بزبان حال وسوسه میکند آدمی را که گرد ما گرد تا سود بری و سود آن کلی زیان است

ولدنامه (مثنوی ولدی) — سلطان ولد، فرزند مولانا

در بیان آنکه غم آخرت زندگی بار آورد و غم دنیا دل را پژمرده کند. زیرا دنیا گندم نما و جو فروش است بظاهر خوب مینماید و در حقیقت زشت است،عجوزهایست که خود را میآراید و در نظر خوب و جوان مینماید، بسحر و مکر مردم را از راه میبرد رهزن راه خداست، قلب را زر مینماید و بدرا نیک و نیستی را هستی شهوات و چرب و شیرین دنیا بزبان حال وسوسه میکند آدمی را که گرد ما گرد تا سود بری و سود آن کلی زیان است

غم دنیا مخور زیان داردغم دین خور که سود آن دارد
جان بکاهد ز غصه دنیادل ببالد ز انده عقبی
بهر حق رنج هست گنج عظیمبهر دنیا بود چو زهر الیم
غم و شادی این جهان عبث استظاهرش مشک و باطنش خبث است
پوست بر آدمی بود تزیینزیر آن خون و بلغم و سرگین
چون عجوزه است صورت دنیامینماید زرنگ و بو زیبا
پر فریب است و مکر آن غدارتا نیفتی بدام او هشدار
قلب او را مکن چو نقد قبولدرمش کمتر است از یک بول
هین ببازار او مشو مفتونتا نیفتی چو ابلهان مغبون
هر که با او کند خرید و فروختجهت خود زیانها اندوخ
خلق بسیار از او بدرد وحنینمفلس و بیمراد شسته حزین
جز ولی و نبی کسی نرهیدغیر ایشان زدام او نجهید
زو شده انس و جن بدام جحیمگشته محروم از عطای نعیم
همه از ذوق دانهاش در فخمانده و گشته هیزم دوزخ
روز محشر کنند از او افغاناز کبیر و صغیر و پیر و جوان
خنک آن جان کزو بود بحذرنکند سوی او بمیل نظر
ور نظر افتدش بر او ناگاهجاه دنیا نماید او را چاه
قند دنیا برش بود چون سمشادی و عشرتش سراسر غم
همچو افعی نمایدش دنیازو گریزد رود سوی عقبی
از چنین اژدها نیافت پناهغیر آن کو گریخت در اللّه
ذکر و صوم و صلوة دافع اوستخنک او را که طاعت حق خوست
دین همیگردد از نماز افزونهرکه دین را فروخت شد مغبون
اینجهان را چو نقش دان و چو پوستدشمن است ارچه مینماید دوست
وعدههایش دروغ و بیمغز استمغز بر نغزهاش چون چغز است
دعوتت میکند بسوی نعیمتا بدین حیله ات برد بجحیم
نفس بد سوی اوست رهبر تودر پیش چون روی برد سر تو
عقل ضد وی است در خواهشزین فزایش بود وزان کاهش
داروی تلخ اگر دهد خردتخوش بخور تا ز رنج و اخردت
گرچه تلخ است طفل را مکتببهر بازی رمد ز علم و ادب
اندر آخر نمایدش معکوسماند اندر ندامت او منکوس
سبب لعب کودک بدرایخوار و مردود گشت دردوسرای
وانکه بازی و هزل را بگذاشترایت بخت چون شهان افراشت