غ
واژههای قرآنی — حرف غين
| ردیف | واژه قرآنی | معنای فارسی |
|---|---|---|
| ۱ | غَائِبَةٍ | پوشيده و پنهاني |
| ۲ | غَائِبِينَ | پوشيده ها |
| ۳ | غَائِطِ | گودي (غائط به معني محلي است که نسبت به اطراف خود گود باشد و مردم صحرانشين براي قضاي حاجت به چنين نقطههائي ميرفتند، تا به منظور رعايت ادب نسبت به مردم خود را در آنجا پنهان سازند و استعمال کلمه غائط در معنائي که امروز معروف است يک استعمال جديد و نو ظهور مي باشد ودر قرآن نيز در عبارت "جَاءَ أَحَدٌ مِّنکُم مِّن ٱلْغَائِطِ "با رعايت ادب کلام به جاي اشاره مستقيم به مستراح و اعمالي که در آن صورت مي گيرد فرموده "يکي از شما از گودي بيرون آمد") |
| ۴ | غَائِظُونَ | به خشم آورندگان به بیشترین حدّ(اسم فاعل از غيظ به معني اندوه و شدیدترین خشم. "وَإِنَّهُمْ لَنَا لَغَائِظُونَ(شعراء۵۵): و سوگند که به یقین آنها برای ما به خشم آورندگانند به شکلی که خشم ما را به نهایت رسانده اند(غَائِظُونَ: به خشم آورندگان به بیشترین حدّ)") |
| ۵ | غَابِرِينَ | جامانده ها - از بين رفتگان - درگذشتگان(غابر کسي است که همراهانش بروند و او جا بماند. کلمه غبار، به معنی خاکی که به جا مانده، نیز از همین ریشه است. "قَالَ إِنَّ فِيهَا لُوطًا قَالُواْ نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَن فِيهَا لَنُنَجِّيَنَّهُ وَأَهْلَهُ إِلَّا ٱمْرَأَتَهُ کَانَتْ مِنَ ٱلْغَابِرِينَ(عنکبوت۳۲):(ابراهیم علیه السلام)گفت: "به یقین در آن(آبادی) لوطی(شخصی با نام لوط) است(فرشتگانی که برای عذاب قوم لوط آمده بودند)گفتند: "ما به کسانی که در آن(آبادی) هستند داناتریم سوگند که به یقین او را نجات می دهیم همچنین اهلش را به جز زنش که از جامانده هاست(بنا به روایتی از امام صادق علیه السلام از این سخن حضرت ابراهیم علیه السلام که فرمود: "إِنَّ فِيهَا لُوطًا: به یقین در آن(آبادی) لوط است" معلوم می شود که آن حضرت می دانست که پروردگار تعالی تر و خشک را با هم نمی سوزاند. |
| نظیر همین معنا در آیه شریفه ۲۵ سوره مبارکه فتح هم آمده است که پروردگار تعالی اجازه حمله به مکه را به دلیل احتمال کشته شدن بی گناهان، به پیامبرش نمی دهد. عاقبت نیز فتح مکه بدون جنگ و خونریزی حاصل شد بدین صورت که پس از مدتی تعداد لشکریان اسلام به حدی رسید که کفار مکه با دیدن عظمت آن لشکر سلاح خود را زمین گذاشته و تسلیم شدند. پس بنا به آیات قرآن کریم یک مسلمان حق ندارد برای مجازات مجرمی، بی گناهان را هم فدا کند. در نقل یک واقعیت حتمی افعال ماضی، به صورت مضارع ترجمه می شوند. حضرت لوط به هنگام خروج از شهر به اهل خود فرمود که حتی یک نفر هم به پشت سرش نگاه نکند. ولی همسرش به دلیل دلبستگیش به اهل عذاب طاقت نیاورد و به پشت سرش نگاه کرد و عذاب شد به همین دلیل در این آیه شریفه به او صفت "جامانده" داده است البته وقتی آن فرشتگان که به صورت انسان در آمده و مهمان حضرت لوط علیه السلام شده بودند زن لوط با خبر دادن به اهالی شهر به آن حضرت خیانت نموده و این عذاب در واقع جزای چنین اعمالی بود)") | ||
| ۶ | غَارِ | غار - شکاف کوه (سوراخ وسيعي است که در کوه باشد و مقصود از آن در "إِذْ هُمَا فِي ٱلْغَارِ" غاري است که در کوه ثور قرار داشته و پیامبر صلی الله علیه و آله در هجرتشان به مدینه مدتی را در این غار سپری نمودند تا تعقیب کنندگان مشرکین او و همراهش ابوبکر را پیدا نکنند در روایت است که تعقیب کنندگان تا آستانه غار آمدند ولی دیدند که عنکبوتی بر در غار تار تنیده و کبوتری نیز همانجا بر روی تخمهایش خوابیده است لذا مطمئن شدند که کسی درون غار نیست و وارد غار نشدند و اين غار غير از غاريست که در کوه حرا قرار داشت و محل نزول اولين آيات قرآن کريم بر پيامبر صلي الله عليه وآله بود) |
| ۷ | غَارِمِينَ | بدهکاران و بیچارگان(غرام به معنی شدت و مصيبتي است که دست از سر آدمي بر ندارد و همواره ملازم او باشد) |
| ۸ | غَاسِقٍ | ابتداي تاریکي شب (کلمه غسق به معناي اولين مرحله از ظلمت شب است، وقتي گفته ميشود قد غسق الليل معنايش اين است که تاریکي شب فرا رسيد و غاسق شب، آن ساعتي است که شفق و سرخي سمت مغرب ناپديد شود) |
| ۹ | غَاشِيَة | پوشاننده |
| ۱۰ | غَافِرِ | آمرزنده (کلمه عفو به معنی محو کردن اثر چیزی است وقتی پروردگار بنده اش را عفو می کند یعنی با او طوری برخورد می کند گویی اصلاً گناهی انجام نداده است و بنا به روایت حتی یاد و خاطره آن گناه را از ذهن او نیز پاک می کند و اصل در معنی کلمه "مغفرت" پوشاندن است و غفور بودن پروردگار اشاره به این دارد که گناه و خطای بنده اش را از دیگران می پوشاند و آبرویش را نمی برد) |
| ۱۱ | غَافِرِينَ | آمرزندگان (کلمه عفو به معنی محو کردن اثر چیزی است وقتی پروردگار بنده اش را عفو می کند یعنی با او طوری برخورد می کند گویی اصلاً گناهی انجام نداده است و بنا به روایت حتی یاد و خاطره آن گناه را از ذهن او نیز پاک می کند و اصل در معنی کلمه "مغفرت" پوشاندن است و غفور بودن پروردگار اشاره به این دارد که گناه و خطای بنده اش را از دیگران می پوشاند و آبرویش را نمی برد) |
| ۱۲ | غَافِلٍ | غافل - غفلت کننده - بي خبر |
| ۱۳ | غَافِلَاتِ | زنان بي خبر (در عبارت "ٱلَّذِينَ يَرْمُونَ ٱلْمُحْصَنَاتِ ٱلْغَافِلَاتِ " منظور زناني هستند که از شدت ايمان از بي عفتي و گناه بي خبرند) |
| ۱۴ | غَافِلُونَ | غافلان - غفلت کنندگان- بي خبران |
| ۱۵ | غَافِلِينَ | غافلان - غفلت کنندگان- بي خبران |
| ۱۶ | غَالِبٌ | غالب - غلبه کننده - چيره(عبارت "وَٱللَّهُ غَالِبٌ عَلَىٰ أَمْرِهِ: و الله بر کارش غالب است" یعنی پروردگار بر تمام جزئیات کاری که می خواهد انجام دهد، تسلط و غلبه کامل دارد و بنابراین آنچه اراده کرده، بی کم و کاست انجام خواهد شد و کسی نمی تواند کوچکترین مانعی در مسیر آن ایجاد نماید) |
| ۱۷ | غَالِبُونَ | غالبان - غلبه کنندگان - چيرگان - پیروزها |
| ۱۸ | غَالِبِينَ | غالبان - غلبه کنندگان - چيرگان - پیروزها |
| ۱۹ | غَاوُونَ | گمراهان (کلمه غاوون جمع اسم فاعل است و مفرد آن غاوي و مصدرش غي است و غي معنايش خلاف معناي رشد است و رشد به معناي رسيدن به واقع است و رشيد کسي را گويند که اهتمام نميورزد مگر به آنچه که حق و واقع باشد و در نتيجه غوي کسي است که راه باطل را برود و از راه حق منحرف باشد. "وَٱلشُّعَرَاءُ يَتَّبِعُهُمُ ٱلْغَاوُونَ(شعراء۲۲۴): همچنین شعراء(همین پذیرفتن بی چون و چرای سخنان را که در آیه قبل به آن اشاره شد برخی نسبت به شعراء دارند) گمراهان از آنان پیروی می کنند(همانگونه که در آیات بعد آمده منظور این آیه شریفه، شاعرانی هستند که جای بندگی پروردگار تعالی هر چند صباحی به مدح ظالمی مشغولند تا از قِبَلش به نان و نوایی برسند و برای همین "در هر سرزمینی حیران و سرگردانند" و اگر هم در شعرشان به کارنیکی دعوت کنند رفتارشان با گفتارشان تناقض دارد و خود به آن عمل نمی کنند. از این رو در آیه آخر همین سوره مبارکه برخی از شاعران را استثناء می کند و پیروی از آنان را جایز می داند. آن شاعران مؤمنی که همه اعمال صالح را انجام می دهند نه به صورت گزینشی، ذکر و یاد بسیار از پروردگار تعالی دارند و دیگران را با اشعارشان برای |
| مقابله با ظالمان فرا می خوانند. پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلّم در مورد این آیه فرمودند: "بعضي از اشعار، حکمت است و شعر پسنديده آن شعري است که در آن حق، ياري شود و چنين شعري مشمول آيه نيست". امام صادق علیه السلام می فرمایند: ""غَاوُونَ"، کسانی هستند که حق را شناختند ولی بر خلافش عمل کردند") ". "وَبُرِّزَتِ ٱلْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ(شعراء۹۱): و جهنم برای گمراهان بیرون آورده و آشکار می شود(در واقع همان هنگام که مرتکب گناه می شدند جهنّم آنها را احاطه کرده بود ولی آن را نمی دیدند و آنجا از پرده غیب بیرون کشیده شده و آن را آشکار می بینند") | ||
| ۲۰ | غَاوِينَ | گمراهان (کلمه غاوين جمع اسم فاعل است و مفرد آن غاوي و مصدرش غي است و غي معنايش خلاف معناي رشد است و رشد به معناي رسيدن به واقع است و رشيد کسي را گويند که اهتمام نميورزد مگر به آنچه که حق و واقع باشد و در نتيجه غوي کسي است که راه باطل را برود و از راه حق منحرف باشد. "وَبُرِّزَتِ ٱلْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ(شعراء۹۱): و جهنم برای گمراهان بیرون آورده و آشکار می شود(در واقع همان هنگام که مرتکب گناه می شدند جهنّم آنها را احاطه کرده بود ولی آن را نمی دیدند و آنجا از پرده غیب بیرون کشیده شده و آن را آشکار می بینند. امام صادق علیه السلام می فرمایند: ""غَاوُونَ"، کسانی هستند که حق را شناختند ولی بر خلافش عمل کردند")") |
| ۲۱ | غَبَرَةٌ | غبار و کدورت (که در عبارت "وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ عَلَيْهَا غَبَرَةٌ " منظور نشانههاي غم و اندوهي است که چون غباري چهره شان را فرا گرفته) |
| ۲۲ | غُثَاءً | خار و خاشاکي که سيل به کنار بيابان ميريزد- کاه خشک و ريزريز شده ی تیره و سیاه( منظور از آن در آيه ي شريفه"فَجَعَلَهُ غُثَاءً أَحْوَيٰ " کاه خشک و ريزريز شده ی تیره و سیاه است) |
| ۲۳ | غَد | فردا(البته همانطور که درفارسي وقتی ميگوييم:" فردا که پير شدي " منظورمان از فردا دقيقاً روز بعد نيست در عربي نيز همين گونه است) |
| ۲۴ | غَدَاءَنَا | غذاي صبحگاهيمان(غداء يعني هر غذايي که با آن چاشت کنند و چاشت حدود ساعت ۹ صبح امروزي خورده مي شود) |
| ۲۵ | غَدَاةِ | صبح |
| ۲۶ | غَدَقاً | بسيار( بعيد نيست منظوراز جمله "لاسقيناهم ماء غدقا "توسعه در رزق باشد) |
| ۲۷ | غَدَوْاْ | صبح زود پي کاررفتند |
| ۲۸ | غُدُوّاً | صبحها (جمع "غَدَوٰةِ ") |
| ۲۹ | غَدَوْتَ | صبح زود پي کاررفتي ("إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ " یعنی: وقتی صبحگاه از خانه خارج شدی) |
| ۳۰ | غَدَوٰةِ | صبح |
| ۳۱ | غُدُوُّهَا | صبحهايش |
| ۳۲ | غَرَّ | فريب داد - مغرور کرد(غرة به معناي غفلت در بيداري است و کلمه غرار به معناي غفلت با چرت و فتور است و غرور به معناي هر چيزي است که آدمي را فريب مي دهد، چه مال باشد و چه جاه و چه شهوت و چه شيطان، چيزي که هست بعضي از مفسرين کلمه غرور را به شيطان تفسير کردهاند و اين بدان جهت است که او خبيثترين فريب دهندگان است و بعضي ديگر آن را به دنيا تفسير کرده اند چون در مثل گفته شده الدنيا تغر و تضر و تمر - دنيا غرور مي آورد و ضرر ميزند و ميگذرد) |
| ۳۳ | غُرَابِ | کلاغ سياه |
| ۳۴ | غَرَابِيبُ | سياهيهاي شديد (جمع غريب) |
| ۳۵ | غَرَامًا | شدت و مصيبتي که دست از سر آدمي بر ندارد و همواره ملازم او باشد - سختی و مصيبتي که انتها ندارد(وَٱلَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا ٱصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا کَانَ غَرَامًا(فرقان۶۵): همچنین(بندگان آن رحمان(با همگان، همیشه مهربان)) کسانی هستند که می گویند: "پروردگار ما، از ما عذاب جهنّم را با چیز دیگری(بهشت) جایگزین و منصرف کن(صرف به معناي برگرداندن چيزي است از حالي به حالي و يا عوض کردن آن با غير آن است) زیرا به یقین عذاب آن(جهنّم) سختی و مصيبت عظیمی است که انتها ندارد(از نکره آوردن "غَرَامًا" عظمتش دریافت می شود)") |
| ۳۶ | غَرَبَت | غروب کرد |
| ۳۷ | غَرْبِيِّ | غربي("وَمَا کُنتَ بِجَانِبِ ٱلْغَرْبِيِّ إِذْ قَضَيْنَا إِلَىٰ مُوسَى ٱلْأَمْرَ وَمَا کُنتَ مِنَ ٱلشَّاهِدِينَ(قصص۴۴): البته تو در آن جهت غربی نبودی(کوه سینا، کوهی که به هنگام حرکت موسی علیه السلام از مدین به مصر در سمت راست او(غرب) قرار داشت. بنا به کشفیات پژوهشگری به نام چارلز ویتاکر کوه سینا در منطقه جبل اللوز عربستان در شرق خلیج عقبه واقع شده است) هنگامی که به موسی آن امر(امر الهی) را وحی و حکم نمودیم و تو از شاهدان نبودی(تو در آن زمان و مکان حضور نداشتی و به وسیله آیاتی که تلاوت شد از این ماجراها خبر دار شدی. |
| یکی از وسوسه های کاربردی شیطان این است که به انسان بگوید: "هرچه ندیدی را باور نکن" در حالی که اغلب علم ما را چیزهایی تشکیل می دهد که ندیده ایم ولی عقل و منطق، این نعمت الهی، راه راستی آزمایی و سپس باور کردن آنها را پیش روی ما گذاشته است در واقع اگر این وسوسه شیطان در ما اثر کند آن قدر پیمودن راه هدایت، کند می گردد که عاقبت سر از گمراهی در می آورد. در مورد مثال همین آیه شریفه، درست است که ما در زمان حضرت موسی علیه السلام و همراه او نبودیم ولی کافی است به کمک عقلمان برای خود اثبات کنیم که هر چه در قرآن کریم آمده سخن پروردگار تعالی و در نتیجه صحیح است(برای اثبات این موضوع به کتاب "چرا قرآن کریم سخن پروردگار متعال و معجزه است؟" اثر "علی اکبر رستگار" مراجعه کنید) آن وقت هر چه در قرآن آمده را باور می کنیم و آنگاه به جای خزیدن در طریق هدایت و در نتیجه نرسیدن به مقصد، به پرواز در آمده و به سر منزل سعادت می رسیم)") | ||
| ۳۸ | غَرْبِيَّةٍ | غربي |
| ۳۹ | غَرَّتْکُم | شما را فريب داد - شما را مغرور کرد (غرور به معناي اين است که با نمايش شري به صورت خير کسي را وادار به انجام آن کنند و اين عمل او را غرور ( فريب) ميخوانند.غرور به معناي هر چيزي است که آدمي را فريب مي دهد، چه مال باشد و چه جاه و چه شهوت و چه شيطان) |
| ۴۰ | غَرَّتْهُم | آنان را فريب داد - آنان را مغرور کرد(غرور به معناي اين است که با نمايش شري به صورت خير کسي را وادار به انجام آن کنند و اين عمل او را غرور ( فريب) ميخوانند.غرور به معناي هر چيزي است که آدمي را فريب مي دهد، چه مال باشد و چه جاه و چه شهوت و چه شيطان) |
| ۴۱ | غُرَفٌ | بناهايي که بالاي بناهاي ديگر واقع شده باشند و از سطح زمين يا کف خانه بلندتر باشند -خانه بسيار زيبايي است که در بلندي قرار داشته باشد (جمع غرفه) |
| ۴۲ | غُرُفَاتِ | بناهايي بسیار زیبا که بالاي بناهاي ديگر واقع شده باشند و از سطح زمين يا کف خانه بلندتر باشند("وَمَا أَمْوَالُکُمْ وَلَا أَوْلَادُکُم بِـٱلَّتِي تُقَرِّبُکُمْ عِندَنَا زُلْفَىٰ إِلَّا مَنْ ءَامَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَأُوْلَـٰئِکَ لَهُمْ جَزَاءُ ٱلضِّعْفِ بِمَا عَمِلُواْ وَهُمْ فِي ٱلْغُرُفَاتِ ءَامِنُونَ(سبإ۳۷): اموال شما و اولاد شما آن نيستند که شما را به درگاه ما مقرّب و نزديکتر سازند، مگر کسي که ايمان آورد و عمل کند به شکلي که شايسته و به صلاح باشد(فقط اموال و اولادی به کار می آيند که در جهت رضای پروردگار از آنها بهره بگيرند) در اين صورت تو شاهد باش(بر اين گفته پروردگار) آنان هستند که فقط براي آنهاست جزاي دو چندان به سبب آنچه عمل نمودند(دو چندان بودن از اين جهت که چون عمل صالحشان همراه با ايمان به پروردگار بوده، علاوه بر پاداش دنيوي، پاداش اخروي نيز شامل آنها مي شود) همچنين همانها در آن غرفه ها(بناهايي بهشتي، که به دليل ارتفاعي که دارند، چشم انداز بسيار زيبايي از بهشت را در برابر ديدگان بهشتيان، قرار مي دهند)، ايمن هستند(در دعايي از حضرت زهرا سلام الله عليها آمده است: "يا الله، ما را از نزديکترين کساني قرار ده که در طلبِ تقرّب و نزديک شدن به تو مي باشند")") |
| ۴۳ | غُرْفَةً | يک بار بلند کردن (کلمه اغتراف و کلمه غرف به معناي آن است که چيزي را بلند کني و بگيري، مثلا ميگويند : فلان غرف الماء و يا ميگويند : فلان اغترف الماء، يعني فلاني آب را بلند کرد تا بنوشد . و اغتراف يک غرفه از آب کنايه از يک مشت آب برداشتن است و درعبارت "مَنِ ٱغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ " دلالت ميکند بر اينکه پيامبر بني اسرائيل آن مردم را از مطلق نوشيدن نهي نکرده بوده بلکه از نوشيدن در حالت خاصي نهي کرده بوده، مثلا از اينکه لب آب دراز بکشند و با دهان آنقدر بنوشند تا سيراب شوند و مجاز بودند که تنها يک مشت آب بنوشند) |
| ۴۴ | غُرْفَةَ | بنايي بسیار زیبا که بالاي بناي ديگر واقع شده باشد و از سطح زمين يا کف خانه بلندتر باشد . |
| ۴۵ | غَرَقُ | غرق شدن |
| ۴۶ | غَرْقاً | به نحوي اغراق گونه (در عبارت "وَٱلنَّازِعَاتِ غَرْقاً "يعني سوگند ميخورم به فرشتگاني که در کندن جانها از بدنها اغراق ميکنند و به سختي آن را ميکنند) |
| ۴۷ | غَرَّکَ | فريبت داد - مغرور کرد(غرة به معناي غفلت در بيداري است و کلمه غرار به معناي غفلت با چرت و فتور است و غرور به معناي هر چيزي است که آدمي را فريب مي دهد، چه مال باشد و چه جاه و چه شهوت و چه شيطان، چيزي که هست بعضي از مفسرين کلمه غرور را به شيطان تفسير کردهاند و اين بدان جهت است که او خبيثترين فريبدهندگان است و بعضي ديگر آن را به دنيا تفسير کردهاند چون در مثل گفته شده الدنيا تغر و تضر و تمر - دنيا غرور مي آورد و ضرر ميزند و ميگذرد) |
| ۴۸ | غَرَّکُم | شمارا مغرور کرد -فريبتان داد(غرة به معناي غفلت در بيداري است و کلمه غرار به معناي غفلت با چرت و فتور است و غرور به معناي هر چيزي است که آدمي را فريب مي دهد، چه مال باشد و چه جاه و چه شهوت و چه شيطان، چيزي که هست بعضي از مفسرين کلمه غرور را به شيطان تفسير کردهاند و اين بدان جهت است که او خبيثترين فريبدهندگان است و بعضي ديگر آن را به دنيا تفسير کردهاند چون در مثل گفته شده الدنيا تغر و تضر و تمر - دنيا غرور مي آورد و ضرر ميزند و ميگذرد) |
| ۴۹ | غُرُوبِ | غروب |
| ۵۰ | غُرُوبِهَا | غروبش |
| ۵۱ | غَرُورُ | يکي از اسامي شيطان به معني همواره و بسيار فريبنده (غرة به معناي غفلت در بيداري است و کلمه غرار به معناي غفلت با چرت و فتور است و غرور به معناي هر چيزي است که آدمي را فريب مي دهد، چه مال باشد و چه جاه و چه شهوت و چه شيطان، چيزي که هست بعضي از مفسرين کلمه غرور را به شيطان تفسير کردهاند و اين بدان جهت است که او خبيثترين فريبدهندگان است و بعضي ديگر آن را به دنيا تفسير کردهاند چون در مثل گفته شده الدنيا تغر و تضر و تمر - دنيا غرور مي آورد و ضرر ميزند و ميگذرد) |
| ۵۲ | غُرُورا | فريب (غرور به معناي اين است که با نمايش شري به صورت خير کسي را وادار به انجام آن کنند و اين عمل او را غرور ( فريب) ميخوانند در عبارت "مَّا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُوراً" وعدهاي که منافقين آن را فريبي از خدا و رسول خواندند، وعده فتح و غلبه اسلام بر همه اديان است) |
| ۵۳ | غَرَّهُمْ | مغرورشان کرد - فريبشان داد(غرور به معناي اين است که با نمايش شري به صورت خير کسي را وادار به انجام آن کنند و اين عمل او را غرور ( فريب) ميخوانند) |
| ۵۴ | غَزْلَهَا | پشمهاي تابيده اش - رشته اش( "وَلَا تَکُونُواْ کَـٱلَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِن بَعْدِ قُوَّةٍ أَنکَاثًا تَتَّخِذُونَ أَيْمَانَکُمْ دَخَلًا بَيْنَکُمْ: و مانند آن زنی نباشيد که پشمهای تابيده خود را از بعد استحکام به صورت از هم باز شده ها، وا می تابانيد، سوگندهايتان را ميان خود به عنوان وسیله داخل شدن می گیرید(سوگند دروغ را وسیله ای برای نفوذ و داخل شدن در مال دیگران جهت خیانت به آنان، قرار می دهند به این ترتیب که با سوگند خوردن اعتماد طرف مقابل را جلب کرده و سپس او را فریب می دهند. ربط سوگند دروغ خوردن به مثال آن زن احمقی از دودمان قريش که همیشه با کنيزانش تا نصف روز نخ ميرشته و آنگاه به ايشان دستور مي داده که در نیمه دوم روز، آن رشته ها را پنبه کنند این است که کسی که سوگند دروغ بخورد، هر چه از دین و ایمان و ثواب کسب کرده، بر باد فنا می دهد)") |
| ۵۵ | غُزًّي | جنگجويان( جمع غازي) |
| ۵۶ | غَسَّاقٌ | چرکي که تعفن بسيار داشته باشد |
| ۵۷ | غَسَق | اولين مرحله از ظلمت و تاریکي شب (کلمه غسق به معناي اولين مرحله از ظلمت شب است، وقتي گفته ميشود قد غسق الليل معنايش اين است که تاریکي شب فرا رسيد و غاسق شب، آن ساعتي است که شفق و سرخي سمت مغرب ناپديد شود. در مجمع گفته : غسق الليل هنگامي است که تاريکي شب پديد ميآيد ، وقتي ميگويند غسقت القرحه معنايش اين است که زخم و جراحت دهن باز کرد و داخلش نمودار گشت و در مفردات گفته : غسق شب به معناي شدت ظلمت شب است) |
| ۵۸ | غِسْلِينٍ | چرکاب (گويا مراد از آن چرک و کثافاتي است که از تن اهل دوزخ ميريزد) |
| ۵۹ | غِشَاوَةً | آنچه که چيزي را احاطه کرده و پوشانده - پرده |
| ۶۰ | غَشَّاهَا | آن را احاطه کرد - آن را پوشاند |
| ۶۱ | غَشَّيٰ | احاطه کرد - پوشاند |
| ۶۲ | غَشِيَهُمْ | آنان را احاطه کرد - آنان را پوشاند - آنان را فرا گرفت |
| ۶۳ | غَصْباً | غاصبانه - گرفتني ناحق - به زور گرفتن |
| ۶۴ | غُصَّةٍ | تردد لقمه در حلق به طوري که خورنده نتواند به راحتي آن را فرو ببرد (عبارت "طَعَاماً ذَا غُصَّةٍ " يعني غذايي گلوگير) |
| ۶۵ | غَضَبٌ | خشم (خشم و غضب از آنجا که تغییر محسوب می شود در پروردگار متعال اتفاق نمی افتد چون هر تغییر، یک تغییر دهنده می خواهد و چیزی یا کسی بر پروردگار عالم مسلط نیست تا بتواند در او تغییر ایجاد کند ولی پروردگار خشم بندگان خاصش مانند انبیاء و ائمه علیهم السلام را معادل خشم خود می گیرد) |
| ۶۶ | غَضِبَ | خشم گرفت(خشم و غضب از آنجا که تغییر محسوب می شود در پروردگار متعال اتفاق نمی افتد چون هر تغییر، یک تغییر دهنده می خواهد و چیزی یا کسی بر پروردگار عالم مسلط نیست تا بتواند در او تغییر ایجاد کند ولی پروردگار خشم بندگان خاصش مانند انبیاء و ائمه علیهم السلام را معادل خشم خود می گیرد) |
| ۶۷ | غَضْبَانَ | خشمگيني که خشمش به راحتي فروکش نکند - خشمگینی که خشم تمام وجودش را فرا گرفته(صفت مشبهه از ماده غضب است) |
| ۶۸ | غَضِبُواْ | خشم گرفتند |
| ۶۹ | غَضَبِي | خشم من (خشم و غضب از آنجا که تغییر محسوب می شود در پروردگار متعال اتفاق نمی افتد چون هر تغییر، یک تغییر دهنده می خواهد و چیزی یا کسی بر پروردگار عالم مسلط نیست تا بتواند در او تغییر ایجاد کند ولی پروردگار خشم بندگان خاصش مانند انبیاء و ائمه علیهم السلام را معادل خشم خود می گیرد) |
| ۷۰ | غِطَاءٍ | پرده - پوشش("ٱلَّذِينَ کَانَتْ أَعْيُنُهُمْ فِي غِطَاءٍ عَن ذِکْرِي وَکَانُواْ لَا يَسْتَطِيعُونَ سَمْعًا: (توضیح کلمه کافرین در آیه قبل:) کسانی که چشمانشان در پرده و پوششی از یاد من بود(چشمانشان با آنچه می دید به یاد پروردگار نمی افتاد در واقع انسان به هر سو که نظر کند جلوه ای از عظمت پروردگارش را مشاهده می کند مثل اینکه اطراف هر کسی پر شده از فلشهایی که او را به سوی خالق مهربانش راهنمایی می کند. در واقع اطراف ما پر است از معجزاتی که به وجودشان عادت کرده ایم و همین عادت باعث شده تا عظمت آنها را فراموش کنیم از میلیاردها ستاره و کهکشان در بالای سرمان گرفته تا ذرات ریزی که قادر به دیدنشان با چشم غیر مسلح نیستیم. امام کاظم علیه السلام فرمودند: "هیچ چیزی نیست که دو چشمت آن را ببیند مگر اینکه در آن موعظه و اندرزی است") و هرچه سعی می کردند کمترین شنیدنی را نمی توانستند(تحمل شنیدن کوچکترین سخنی از حق و حقیقت را نداشتند. به دلیل نکره آوردن "سَمْعًا" کلمه "کمترین" به ترجمه اضافه شده است. |
| بنا به روایتی از امام رضا و امام صادق علیهما السلام یکی از مصادیق "ذکری" ولایت امیر المؤمنین علیه السلام است و عبارت "کَانُواْ لَا يَسْتَطِيعُونَ سَمْعًا" به این اشاره دارد که آنها از شدت کینه و دشمنی با امام علی علیه السلام تحمّل شنیدن فضائل آن حضرت را نداشتند)") | ||
| ۷۱ | غِطَاءَکَ | پرده تو |
| ۷۲ | غَفَّارِ | بسيار آمرزنده (کلمه عفو به معنی محو کردن اثر چیزی است وقتی پروردگار بنده اش را عفو می کند یعنی با او طوری برخورد می کند گویی اصلاً گناهی انجام نداده است و بنا به روایت حتی یاد و خاطره آن گناه را از ذهن او نیز پاک می کند و اصل در معنی کلمه "مغفرت" پوشاندن است و غفور بودن پروردگار اشاره به این دارد که گناه و خطای بنده اش را از دیگران می پوشاند و آبرویش را نمی برد) |
| ۷۳ | غَفَرَ | آمرزيد - پوشاند(کلمه عفو به معنی محو کردن اثر چیزی است وقتی پروردگار بنده اش را عفو می کند یعنی با او طوری برخورد می کند گویی اصلاً گناهی انجام نداده است و بنا به روایت حتی یاد و خاطره آن گناه را از ذهن او نیز پاک می کند و اصل در معنی کلمه "مغفرت" پوشاندن است و غفور بودن پروردگار اشاره به این دارد که گناه و خطای بنده اش را از دیگران می پوشاند و آبرویش را نمی برد. "قَالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَـٱغْفِرْ لِي فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ ٱلْغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ(قصص۱۶): گفت: "پروردگار من، به یقین من به خودم ظلم نمودم(خودم را به درد سر انداختم. ظلم عبارت از رفتاري است ناشايسته و نا به جا در قبال چيزي يا کسي، يا قرار دادن چيزي در غير از جايي که شايسته آن است از این رو نافرماني و ناشکری پروردگار متعال را از جهت اين که مستحق عبادت و اطاعت و شکر گزاری است و همچنين مخالفت تکليف را ظلم ميشمارند اگر چه اين مخالفت از روي سهو ، فراموشي، جهل یا ناتوانی صادر شده و گناه نباشد در اینجا هم اگر چه کشته شدن آن فرعونی به دست حضرت |
| موسی علیه السلام عملی نابه جا بود ولی گناه محسوب نمی شد) پس حال که این گونه است برایم بپوشان (عواقب سوء و دردسرهای کشتن این فرعونی را از من دفع نما. اصل در معنی کلمه "مغفرت" پوشاندن است و مغفرت تنها به معناي آمرزش و پوشاندن معصيت و گناه نيست بلکه هر ستر و پوششي الهي، مغفرت الهي است هر چند ستر و پوشاندن آثار سوء و عوارضی باشد که عمل صالح انسان دارد و اگر پروردگار متعال آن اثر سوء را نپوشاند سعادت و آسودگي خاطر از آدمي سلب ميشود که عبارت "لِيَغْفِرَ لَکَ ٱللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِکَ وَمَا تَأَخَّرَ" سوره مبارکه فتح آیه شریفه ۲ خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم منظور همین جنبه از ذنب و مغفرت می باشد) پس برایش پوشاند زیرا به یقین او همان بسیار و همیشه آمرزنده و مهربان است") | ||
| ۷۴ | غُفْرَانَکَ | آمرزش همه جانبه تو(را مي خواهيم)(غفران: آمرزش همه گناهان، کلمه عفو به معنی محو کردن اثر چیزی است وقتی پروردگار بنده اش را عفو می کند یعنی با او طوری برخورد می کند گویی اصلاً گناهی انجام نداده است و بنا به روایت حتی یاد و خاطره آن گناه را از ذهن او نیز پاک می کند و اصل در معنی کلمه "مغفرت" پوشاندن است و غفور بودن پروردگار اشاره به این دارد که گناه و خطای بنده اش را از دیگران می پوشاند و آبرویش را نمی برد) |
| ۷۵ | غَفَرْنَا | آمرزيدیم - گذشت کردیم(کلمه عفو به معنی محو کردن اثر چیزی است وقتی پروردگار بنده اش را عفو می کند یعنی با او طوری برخورد می کند گویی اصلاً گناهی انجام نداده است و بنا به روایت حتی یاد و خاطره آن گناه را از ذهن او نیز پاک می کند و اصل در معنی کلمه "مغفرت" پوشاندن است و غفور بودن پروردگار اشاره به این دارد که گناه و خطای بنده اش را از دیگران می پوشاند و آبرویش را نمی برد) |
| ۷۶ | غَفْلَةٍ | غفلت - بي خبري |
| ۷۷ | غَفُورٌ | بسيار آمرزنده - همواره آمرزنده (غفور هم صفت مشبهه است وهم صيغه مبالغه یعنی هم دائمی بودن و دیرپایی صفت را می رساند و هم بسیاری آن را. کلمه عفو به معنی محو کردن اثر چیزی است وقتی پروردگار بنده اش را عفو می کند یعنی با او طوری برخورد می کند گویی اصلاً گناهی انجام نداده است و بنا به روایت حتی یاد و خاطره آن گناه را از ذهن او نیز پاک می کند و اصل در معنی کلمه "مغفرت" پوشاندن است و غفور بودن پروردگار اشاره به این دارد که گناه و خطای بنده اش را از دیگران می پوشاند و آبرویش را نمی برد) |
| ۷۸ | غِلٍّ | کينه و عداوت و خشم دروني و حسد-کينه و حسد ي که آدمي را وادار ميکند به ديگران آزار برساند - خيانت (کلمه غل در اصل به معناي داخل شدن است) |
| ۷۹ | غَلَّ | خيانت كرد |
| ۸۰ | غِلَاظٌ | آنان که خشونت عمل دارند (جمع غليظ است) |
| ۸۱ | غُلَامٌ | پسر - پسر جوان -پسر نوجوان -پسر جواني که شاربش(سبيلش) تازه روئيده باشد(هم جوان نابالغ را شامل ميشود و هم بالغ) |
| ۸۲ | غُلَامَيْنِ | دو پسر- دوپسر نوجوان - دو پسر جوان(غلام يعني جواني که شاربش(سبيلش) تازه روئيده باشد وهم جوان نابالغ را شامل ميشود و هم بالغ) |
| ۸۳ | غُلْباً | بزرگ و کلُفتان(جمع غلباء است و شجرة غلباء يعني درختي بزرگ و کلفت، پس حدائق غلب به معناي بوستاني است که درختانش عظيم و کلفت باشد) |
| ۸۴ | غُلِبَتِ | شکست خورد - مغلوب شد(در اصل "غُلِبَتْ" بوده که به دليل رسيدن ساکن به تشديد کلمه بعد در عبارت "غُلِبَتِ ٱلرُّومُ " حرف "ت" کسره گرفته است) |
| ۸۵ | غَلَبَتْ | غلبه کرد - پيروز شد |
| ۸۶ | غَلَبُواْ | غلبه کردند - پيروز شدند |
| ۸۷ | غُلِبُواْ | شکست خوردند - مغلوب شدند |
| ۸۸ | غَلَبِهِمْ | غلبه کردنشان - پيروز شدنشان - مغلوب شدنشان(اگر مصدر غلبهم را مصدر مفعولي بگيريم) |
| ۸۹ | غُلَّتْ | بسته باد |
| ۹۰ | غِلْظَةً | غلظت - خشونت - سر سختي و شدت |
| ۹۱ | غُلْفٌ | در غلافها - در پرده ها پوشيده شده ها (جمع کلمه اغلف است و اغلف به معناي چيزي است که در پردههائي پوشيده شده باشد و قلب اغلف قلبي است که پردههائي بر آن افتاده باشد ونگذارد دعوت حقه انبيا را بشنود و حق را که به سوي آن دعوت ميشود بپذيرد و اينکه گفتند : ما يهوديان دلهايمان غلف است، منظورشان اين بوده که ما دعوت انبيا را رد ميکنيم و نميپذيريم و اين نفوذ ناپذيري دلهاي ما خواست پروردگار متعال است و خدا ما را چنين کرده و اختياري از خود نداريم، خدا ما را اينطور خلق کرده که غير دعوت موسي را نپذيريم) |
| ۹۲ | غَلَّقَتِ | بسیار و محکم بست(در اصل "غَلَّقَتْ" بوده که به دليل رسيدن ساکن به ساکن در عبارت "غَلَّقَتِ ٱلْأَبْوَابَ " حرف "ت" کسره گرفته است. از معنانی که باب تفعیل به ریشه فعل اضافه می کند، کثرت است) |
| ۹۳ | غِلْمَانٌ | غلامان -جوانان - نوجوانان- پسربچه ها - خدمتکاران (غلمان نيز مانند حور از مخلوقات بهشتيند، که از شدت زيبايي و صفا و حسن مانند لؤلؤاي هستند که از ترس دستبرد دزدان در گنجينه و صندوق جاي ميدهند) |
| ۹۴ | غُلُّوهُ | در غُل وزنجيرش کنيد - دست وپايش را به گردنش ببنديد(از مصدر غل است، که به معناي بستن با غل و زنجير است و غُل وسيله ايست كه با آن دست و پاي اسير را به گردنش ميبندد) |
| ۹۵ | غَلْيِ | جوشيدن |
| ۹۶ | غَلِيظٌ | غليظ- خشن - سخت - شديد(منظور از "عَذَابٍ غَلِيظٍ " در قرآن کریم عذاب جهنم یا همان عذاب اخروی است) |
| ۹۷ | غَمٍّ | اندوه و سختي (در آن معناي پوشش نيز هست، گويا کربت و اندوه روي قلب را ميپوشاند. "فَـٱسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ ٱلْغَمِّ وَکَذَالِکَ نُنجِي ٱلْمُؤْمِنِينَ: به همین سبب(یعنی اگر دعای یونس علیه السلام نبود این گونه نمی کردیم) به تمام و کمال برای او اجابت نمودیم و از آن غم و اندوه و سختی که قلبش را پوشانده بود، نجاتش دادیم و همان گونه مؤمنان را هم نجات می دهیم(یعنی هر مؤمنی هم همین دعا را بگوید نجاتش می دهیم. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند: "سوگند که من کلامی میدانم که هیچ اندوهگینی آن را نگفته مگر اینکه پروردگار اندوهش را برطرف ساخته و بنده ی مسلمانی به وسیله ی آن دعا نکرده مگر اینکه دعایش مستجاب شده است و آن دعای برادرم یونس است که پروردگار آن را، از او در کتابش حکایت فرمود: "لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ"". |
| این آیه نیز مانند آیه شریفه ۱۸۶ سوره مبارکه بقره و آیه شریفه ۶۰ از سوره مبارکه غافر، صراحتًا اعلام می دارد که پروردگار هیچ دعایی را از هیچ بنده ای بدون اجابت نمی گذارد منتها این اجابت باز هم از جهت رحمت بی اندازه و همیشگی اش بسته به شرائط دعا کننده و خیر و صلاح او به یکی از چهار صورت زیر است:۱-هنوز دعایش تمام نشده همان چیزی را که می خواهد به او عطا می کند.۲-آن چه خواسته به صلاحش نیست پس در همان زمان دعا کردن، آن را با خیری دیگر تعویض کرده به او عطا می کند۳-وضعیت گناهان دعا کننده و فرصت کم او به شکلی است که بیشتر به آمرزش گناهانش احتیاج دارد تا برآورده شدن حاجتش، بنابراین در اجابت دعای او، در همان زمان دعا کردن، گناهانش را می آمرزد.۴-در همان زمان دعا کردن خواسته او را جزء سرنوشتش می نویسد ولی آن را در زمانی دیگر که مناسب و به صلاحش هست به او عطا می کند و در عوض این تأخیر در اجابت به او پاداش هم می دهد. به عنوان مثال در روایت است که فاصله بین اجابت دعای حضرت موسی و هارون(علیهما السلام) که پروردگار به آنان فرمود: "قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُکُما"، تا غرق شدن فرعون، چهل سال بود)") | ||
| ۹۸ | غَمَام | ابر - ابرها(در اصل از ماده غم که به معناي پرده و پوشش است بدین جهت که گویی قلب را می پوشاند و چون ابر نيز آسمان و آفتاب را مي پوشاند به آن غمام مي گويند) |
| ۹۹ | غُمَّةً | اندوه و سختي(در آن، معناي پوشش نيز هست، گويا کربت و اندوه روي قلب را ميپوشاند) |
| ۱۰۰ | غَمَرَاتِ | شدائد و سختیهایی که از هر طرف انسان را احاطه کرده و از هر طرف راه نجات از آن مسدود باشد (لفظ غمر در اصل لغت به معناي پوشانيدن و پنهان کردن چيزي است به طوري که هيچ اثري از آن آشکار نماند و از این رو آب بسيار زيادي را که ته آن پيدا نيست و همچنين جهالت دائمي و نيز گرفتاري و شدتي را که احاطه به انسان داشته و از هر طرف راه نجات از آن مسدود باشد غمر ميگويند) |
| ۱۰۱ | غَمْرَةٍ | سختی، غفلت شديد و يا جهل شديدي که فرد را فرا گرفته باشد (لفظ غمر در اصل لغت به معناي پوشانيدن و پنهان کردن چيزي است به طوري که هيچ اثري از آن آشکار نماند و از این رو آب بسيار زيادي را که ته آن پيدا نيست و همچنين جهالت دائمي و نيز گرفتاري و شدتي را که احاطه به انسان داشته و از هر طرف راه نجات از آن مسدود باشد غمر ميگويند) |
| ۱۰۲ | غَمْرَتِهِمْ | غفلت شديدشان - بي خبري کاملشان- گرفتاری شدیدشان(لفظ غمر در اصل لغت به معناي پوشانيدن و پنهان کردن چيزي است به طوري که هيچ اثري از آن آشکار نماند و از این رو آب بسيار زيادي را که ته آن پيدا نيست و همچنين جهالت دائمي و نيز گرفتاري و شدتي را که احاطه به انسان داشته و از هر طرف راه نجات از آن مسدود باشد غمر ميگويند) |
| ۱۰۳ | غَنَمُ | گوسفند |
| ۱۰۴ | غَنِمْتُمْ | غنيمت گرفتيد- بهره و فايده برديد(از "غُنم" به معناي رسيدن و دست يافتن به فايده است و لي در هر درآمدي که از راه جنگ به دست آيد نیز استعمال شده است در عبارات "فکلوا مما غنمتم حلالا طيبا" غنم و غنيمت به معناي رسيدن به در آمد به صورت کلی است و درعبارت "و اعلموا انما غنمتم من شيء" با توجه به شأن و مورد نزول آیه همانگونه که از انتهای آیه نیز فهمیده می شود در مورد غنيمت جنگ(جنگ بدر) است ولی به اقتضای معنی اصلی کلمه "غَنِمْتُمْ: فایده و بهره بردید" و با توجه به روایات ائمه اطهار علیهم السلام علاوه بر غنیمت جنگی، شامل سایر بهره ها از قبیل گنج و معدن(شامل فلزات،نفت،گاز و ...)، زراعت و هر کاسبی و صنعت دیگری هم می شود و این همسو با دیگر آیات قرآن کریم می باشد که بر این تأکید دارد که مال و ثروت هر شخصی پس از رفع نیازهای او و خانواده اش باید به جای انباشته شدن، صرف رفع نیاز دیگر محتاجان جامعه انسانی گردد) |
| ۱۰۵ | غَنَمِي | گوسفند من |
| ۱۰۶ | غَنِيُّ | همیشه و بسیار بي نياز و دارا |
| ۱۰۷ | غَوَاشٍ | پوشاننده ها (غاشية و به معناي ساتر و هر چيز پوشاننده است، روپوش زين را هم از اين جهت غاشية السرج گويند وعبارت "لَهُم مِّن جَهَنَّمَ مِهَادٌ وَمِن فَوْقِهِمْ غَوَاشٍ "يعني عذاب به اهل دوزخ از پايين و بالا احاطه دارد) |
| ۱۰۸ | غَوَّاصٍ | کسي که تا عمق زياد زير آب فرو مي رود |
| ۱۰۹ | غَوْراً | فرورونده در زمين (کلمه غور به معناي فرو رفتن آب در زمين است و منظور از اين مصدر در عبارت "إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُکُمْ غَوْراً "اسم فاعل "غائر" است) |
| ۱۱۰ | غَوْلٌ | ضرر رساندن و فاسد کردن |
| ۱۱۱ | غَوَىٰ | به خطا رفت و به مقصودش نرسید- ناکام ماند - از رسیدن به هدف و مقصود باز ماند(غوايت مخالف رشد و رشد رسيدن به هدف ومقصود است) |
| ۱۱۲ | غَوِيٌّ | همیشه و بی اندازه به خطا رفته - همیشه و بی اندازه گمراه - بازمانده از هدف و مقصود(صفت مشبه در معنای اسم فاعل است. غوايت مخالف رشد و رشد رسيدن به هدف ومقصود است) |
| ۱۱۳ | غَوَيْنَا | به خطا رفتيم - گمراه شديم - از رسیدن به هدف و مقصود بازماندیم(غوايت مخالف رشد و رشد رسيدن به هدف ومقصود است) |
| ۱۱۴ | غَيِّ | به خطا رفتن - گمراهي - جهلي است که از اعتقادي باطل ناشي شده باشد - جهالتي که از اعتقادي فاسد نشأت گرفته ونه از بي اعتقادي - سرگشتگي - پيمودن راهي که منجر به دوري از مقصد مي شود ضدّ رشد |
| ۱۱۵ | غَيّاً | به خطا رفتن - گمراهي - جهلي است که از اعتقادي باطل ناشي شده باشد - جهالتي که از اعتقادي فاسد نشأت گرفته ونه از بي اعتقادي - سرگشتگي - گمراهي - پيمودن راهي که منجر به دوري از مقصد مي شود ضدّ رشد |
| ۱۱۶ | غَيَابَتِ ٱلْجُبِّ | ته چاه (گودالي را گويند که اگر چيزي در آن قرار گيرد از دور نمودار نميشود و در نتيجه دو کلمه غيابت و جب مجموعا معناي ته چاه را مي دهد که اگر چيزي در آن قرار گيرد به خاطر تاریکيش ديده نميشود) |
| ۱۱۷ | غَيْبَ | نهان - غيب |
| ۱۱۸ | غَيْبِهِ | غيب خود - نهان خود |
| ۱۱۹ | غَيْث | باران نافع(غيث به معناي باران به موقع است که آمدنش نافع است، به خلاف کلمه مطر که هم به چنان باراني اطلاق ميشود و هم به بارانی که خسارت به جا گذارد) |
| ۱۲۰ | غَيْرَ | غير - به جز - جدا از- دور از("أَمْواتٌ غَيْرُ أَحْيَاءٍ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ(نحل۲۱): آن معبودانی که به جای پروردگار می پرستند و اطاعتشان می کنند) مردگانی هستند جدا و بیگانه از زندگان(نه تنها دلهایشان به نور ایمان به پروردگار حیات و زندگی نگرفته بلکه به دلیل تنفر و دوریشان از اهل ایمان امیدی به هدایت آنها توسط مؤمنان هم نیست یا اینکه بتی بی جان هستند که ممکن هم نیست جاندار گردند". "يُضِلُّونَهُم بِغَيْرِ عِلْمٍ: آنها را به دلیل دوری از علم گمراه می کنند(اگر نادان نبودند با سخنان اینها گمراه نمی شدند)") |
| ۱۲۱ | غَيْرِکُمْ | غير از شما - به جز شما |
| ۱۲۲ | غَيْرُهُ | غير از او -غير از آن - به جز او |
| ۱۲۳ | غَيْرَهَا | غير از او -غير از آن - به جز او |
| ۱۲۴ | غَيْرِي | غير از من |
| ۱۲۵ | غِيضَ | ناقص شد- کاستي گرفت (ماده غاض هم لازم استعمال ميشود و هم متعدي، هم گفته ميشود غاض الشيء - فلان چيز ناقص شد و هم گفته ميشود غاضه غيره - فلان چيز را ناقص کردند، در قرآن کريم هم به هر دو نحو آمده که ميفرمايد : و غيض الماء - آب ناقص شد و ما تغيض الارحام - آنچه رحمها ناقص ميکند - يعني آنرا فاسد ميسازد و بصورت آبي درمي آورد که به زمين فرو ميرود و کلمه غيضة به معناي محلي است که آب در آنجا بايستد و زمين آنرا ببلعد و ليلة غائضة به معناي شب ظلماني است. در عبارت "وَغِيضَ ٱلْمَاءُ: و آن آب کاسته شد" به زیبایی با انتخاب این کلمه می رساند که تمام آب روی کره زمین نیز با این فرمان ناپدید نشد بلکه در دریاها و اقیانوسها و ... آب باقی ماند فقط از آن حالتی که تمام زمین را فرا گرفته بود، کمتر شد) |
| ۱۲۶ | غَيْظِ | شدیدترین غضب - خشم و کينه |
| ۱۲۷ | غَيْظِکُمْ | شدیدترین غضبتان - خشم و کينه تان |
| ۱۲۸ | غَيْظِهِمْ | شدیدترین غضب آنها - خشم و کينه آنها |
| ۱۲۹ | غُيُوبِ | غيب ها - نهانها |